راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣١ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
موسى بن جعفر عليه السّلام پرسيد: چه شده است؟ گفت: با رفقايم قصد رفتن حج را داشتم كه الاغم در اينجا مرد، همراهانم رفتند و من سرگردان ماندهام و وسيلهاى براى حمل بارم ندارم. امام عليه السّلام فرمود: شايد الاغت نمرده است. گفت: عجب دلسوزى كه مرا مسخره مىكند! امام عليه السّلام فرمود: نزد من تعويذ خوبى هست. آن مرد گفت: تعويذ شما درد مرا دوا نمىكند، بيش از اين مرا دست ميندازيد. امام عليه السّلام به الاغ نزديك شد و دعايى خواند كه من نشنيدم و چوبى را كه بر زمين افتاده بود برداشت و با آن بر پيكر الاغ زد و حيوان را هى كرد. الاغ از جا جست و صحيح و سالم سر پا ايستاد. امام عليه السّلام فرمود: اى مغربى آيا چيزى از تمسخر در اينجا مىبينى؟ برو به همراهانت برس! ما رفتيم و او را واگذاشتيم.
علىّ بن ابى حمزه مىگويد: روزى كنار زمزم ايستاده بودم، ناگاه همان مغربى را آنجا ديدم، وقتى كه چشمش به من افتاد، به سمت من دويد و از خوشحالى مرا بوسيد. گفتم:
الاغت در چه حال است؟ گفت: به خدا سوگند كه صحيح و سالم است نمىدانم كه خداوند از كجا بر من منّت گذاشت و الاغم را بعد از مردن دوباره زنده كرد. گفتم: تو به حاجتت رسيدى، چيزى را كه از حدّ معرفت تو بيرون است، نپرس.«٣٢٣»
راوندى مطالب ديگرى هم نقل كرده است كه ما از نقل آنها صرف نظر كرديم.
شمّهاى از اخلاق، صفات و كرامات امام هشتم ابو الحسن دوم على بن موسى الرّضا عليه السّلام
ابن طلحه مىگويد:«٣٢٤» سخن درباره امير المؤمنين علىّ و زين العابدين علىّ گذشت و اينك سخن درباره سومين علىّ يعنى علىّ الرّضا عليه السّلام است و هر كه به دقّت بنگرد براستى او را وارث ايشان مىيابد و حكم مىكند كه وى سومين على«٣٢٥» است. ايمان و مقام و منزلتش والا و توانمندى وى گسترده و يارانش فراوان و برهانش هويدا و آشكار است تا آنجا كه مأمون خليفه عباسى او را از خواص خود قرار داد و در مملكت خويش شريك ساخت و امر جانشينى خويش را به او واگذارد و دخترش را به همسرى او درآورد. مناقبش والا و صفات شريفش برجسته و
«٣٢٣» كشف الغمه ، ص ٢٥٢ و ٢٥٣.
«٣٢٤» مطالب السؤول ، ص ٨٤.
«٣٢٥» على بزرگ و عاليقدر و شريف .