راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣٠ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
اى يعقوب بن يزيد، ديروز آمدى، در حالى كه بين تو و برادرت در فلان جا نزاعى پيش آمد تا آنجا كه به يكديگر دشنام داديد، اين راه و رسم من و پدرانم نيست، ما به هيچ يك از شيعيانمان اين اجازه را نمىدهيم، بنابر اين از خدا بترس زيرا به همين زودى با مرگ يكى از شما دو برادر، از يكديگر جدا مىشويد. امّا برادرت به همين سفر، پيش از رسيدن به خانواده مىميرد و تو به خاطر برخوردى كه با او كردى پشيمان مىشوى. چون شما قطع رحم كرديد و رابطه را بريديد، در نتيجه عمرتان كوتاه شد، آن مرد با شنيدن سخنان امام عليه السّلام عرض كرد: يابن رسول الله، اجل من در چه وقت مىرسد؟ فرمود: عمر تو هم به آخر رسيده بود امّا در فلان منزل نسبت به عمّهات صله رحم كردى خداوند بيست سال اجلت را به تأخير انداخت. على بن حمزه مىگويد: سال ديگر آن مرد را در مكّه ملاقات كردم. اطّلاع داد كه برادرم از دنيا رفت و او را پيش از آن كه به خانوادهاش برسد در بين راه دفن كردند.
از جمله مفضّل بن عمر مىگويد: وقتى كه امام صادق عليه السّلام از دنيا رفت، موسى كاظم عليه السّلام را وصىّ خود قرار داد، ولى برادرش عبد الله كه بزرگترين اولاد امام جعفر صادق عليه السّلام در آن زمان بود، ادّعاى امامت كرد، اين همان كسى است كه معروف به افطح شد. امام موسى عليه السّلام دستور داد هيزم زيادى وسط منزلش گرد آوردند و كسى را دنبال برادر خود، عبد الله فرستاد و از او خواست تا نزد وى بيايد. وقتى كه عبد الله آمد، گروهى از شيعه نزد امام عليه السّلام بودند، همينكه عبد الله نشست امام عليه السّلام دستور داد هيزمها را آتش بزنند، آتش برافروخته شد و مردم علّت آن را نمىدانستند تا اينكه تمام هيزمها آتش گرفت، آنگاه موسى بن جعفر عليه السّلام از جا برخاست و با جامه وسط آتش نشست و ساعتى با مردم سخن گفت، سپس برخاست، جامههايش را تكان داد و به مجلس برگشت و به برادرش عبد الله گفت: اگر مىپندارى كه پس از پدرت، تو امامى، برو ميان آتش بنشين.
حاضران گفتند: ديديم رنگ عبد الله تغيير كرد، از جا برخاست، و از منزل موسى بن جعفر عليه السّلام بيرون شد.«٣٢٢»
از جمله، على بن حمزه مىگويد: روزى موسى بن جعفر عليه السّلام دست مرا گرفت و با يكديگر از مدينه به بيابان رفتيم در راه ناگهان چشمم به مردى از اهل مغرب افتاد كه الاغ مردهاى در مقابلش افتاده و بار الاغ روى زمين پراكنده شده بود و مرد گريان بود.
«٣٢٢» خرائج ص ٢٠٠ و ٢٠١ و كشف الغمه ، ص ٢٥٢ و ٢٥٣.