راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
شتر به راه افتاد و بعد از آن تنبلى نكرد.«٢٢٢»
در همان كتاب با اسناد نقل كرده و مىگويد: در آن ميان كه علىّ بن حسين عليه السّلام با اصحابش نشسته بود ناگاه آهويى از سمت بيابان آمد و در مقابل آن حضرت ايستاد، و دمش را حركت مىداد و همهمه مىكرد. يكى از اصحاب پرسيد: يابن رسول الله اين آهو چه مىگويد؟ فرمود: او معتقد است كه فلان شخص قرشى، ديروز نوزادش را گرفته است در حالى كه هنوز هيچ شير به او نداده است. در دل يكى از حاضران ترديدى پيدا شد. پس على بن حسين عليه السّلام كسى را به دنبال مرد قرشى فرستاد كه او را آورد. امام عليه السّلام فرمود: چه شده كه اين آهو از تو شكايت دارد؟ عرض كرد: چه مىگويد؟ فرمود:
مىگويد: تو ديروز در فلان ساعت نوزادش را گرفتهاى و او را از آن وقتى كه گرفتهاى شير ندادهاى. و از من خواست كه دنبال تو بفرستم و از تو بخواهم تا نوزادش را نزد او بفرستى شير بدهد و دوباره به تو برگرداند. آن مرد گفت: به خدايى كه محمّد را به حق مبعوث كرده او راست گفته است. فرمود: بنابر اين بفرست تا نوزادش را بياورند. آوردند- راوى گويد- وقتى كه بچه آهو را آوردند، نزد مادر رها كردند، همين كه آهو، بچهاش را ديد، دم تكان داد و همهمه كرد سپس شيرش داد. آنگاه على بن حسين عليه السّلام رو به آن مرد كرد و فرمود: به حقى كه بر تو دارم او را به من ببخش، آن مرد، بچه آهو را به امام عليه السّلام بخشيد، و امام على بن حسين عليه السّلام نيز او را به مادرش داد و با زبان آن حيوان سخنى گفت، آهو همهمهاى كرد و دمى تكان داد و رفت و نوزادش نيز با او رفت. اصحاب پرسيدند:
يابن رسول الله، آهو وقت رفتن چه گفت؟ فرمود: براى شما دعا كرد و جزاى خير مسألت نمود.«٢٢٣»
در همان كتاب از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه فرمود: «چون شب رحلت علىّ بن حسين عليه السّلام فرا رسيد، به پسرش امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود: پسرم مرا وضو بده حضرت باقر فرمود: من برخاستم، آبى آوردم، فرمود: اين آب خوب نيست چون چيزى داخل آن مرده است، امام باقر مىگويد: چراغى آوردم ديدم موش مردهاى داخل آب است. آب ديگرى آوردم وضو گرفت. آنگاه فرمود: پسرم امشب من از دنيا مىروم [بعد وصايايى كرد، از جمله] درباره شترش سفارش كرد كه مهار او را برگيرند و علف براى او فراهم نمايند. [همينكه امام عليه السّلام از دنيا رفت و تجهيز شد] شتر را آزاد گذاشتند اما او درنگ
«٢٢٢» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.
«٢٢٣» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.