راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٢ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
يا نه».«٢١٩»
فصل
امّا كرامات آن حضرت، در كشف الغّمه از كتاب الدّلائل تأليف ابو العباس عبد الله بن جعفر حميرى نقل كرده، و در دلائل مىگويد: ابو محمّد علىّ بن حسين عليه السّلام در مسافرتى غذا ميل مىكرد و در نزد او مردى بود، ناگهان آهويى پيدا شد كه در گوشهاى به دنبال غذا مىگشت. مسافران كنار سفرهها در آن جا غذا مىخوردند. على بن حسين عليه السّلام«٢٢٠»- رو به آن حيوان كرد- و فرمود: نزديك شو و غذا بخور، تو در امانى! آهو نزديك شد و آمد و مشغول خوردن از غذاى سفره شد. آن مردى كه هم خوراك امام عليه السّلام بود از جا برخاست و با سنگ ريزهاى به پشت آهو زد، آهو رم كرد و رفت. على بن حسين عليه السّلام رو به آن مرد كرد و فرمود: تو پيمانى را كه با من داشتى شكستى، هرگز با تو سخن نخواهم گفت.
در همان كتاب از قول امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه مىگويد: «پدرم به قصد [مزرعهاى كه داشت] از شهر بيرون شد و همراه ما جمعى از غلامان و ديگر مردم بودند. پس سفره گسترده شد تا غذا بخوريم. آهويى آمد، به امام عليه السّلام نزديك شد، فرمود: اى آهو! من علىّ بن حسينم و مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله است، بيا غذا بخور، آهو آمد به مقدارى كه خدا خواسته بود با آنها غذا خورد سپس فاصله گرفت، يكى از غلامان عرض كرد:
آهو را نزد ما برگردانيد. فرمود: به شرط آن كه پيمان شكنى نكنيد، عرض كردند: پيمان نمىشكنيم. پس رو به آهو كرد و فرمود: اى آهو من علىّ بن حسين بن علىّ بن ابى طالبم و مادرم فاطمه دختر رسول خداست بيا غذا بخور و تو در پيمان من و در امانى. آهو آمد تا كنار سفره ايستاد با آنها غذا مىخورد. پس مردى از اهل مجلس دستش را روى پشت آهو گذاشت آهو رم كرد. على بن حسين عليه السّلام فرمود: تو پيمان شكنى كردى، هرگز با تو صحبت نخواهم كرد.«٢٢١»
شتر آن حضرت ميان كوههاى رضوى از راه رفتن باز ايستاد. امام عليه السّلام شتر را خوابانيد سپس تازيانه و چوبدستى را به او نشان داد و فرمود: راه مىروى يا اينها را به كار ببرم!
«٢١٩» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.
«٢٢٠» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.
«٢٢١» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.