راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥٨ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
از قول عايشه نقل شده است كه مردى از اهل شام وارد مدينه شد، ديد مردى بر استر زيبايى سوار است، گفت: بهتر از او كسى را نديده بودم، دلم شيفته او شد، پرسيدم:
كيست؟ گفتند: حسن بن على بن ابى طالب است دلم پر از كينه و خشم و حسد شد از اين كه چرا على عليه السّلام چنين فرزندى داشته باشد! به سمت او رفتم و گفتم: تو پسر پسر ابوطالبى؟ گفت: من پسر او هستم گفتم: تو پسر فلان پسر فلان پسر فلانى! شروع كردم به دشنام دادن و ناسزا گفتن به او و پدرش و او همچنان ساكت بود تا اين كه من شرم كردم، همين كه حرف من تمام شد، خنديد و فرمود: گمان مىبرم كه غريبى و از مردم شام هستى؟ عرض كردم: آرى، فرمود: بنابر اين همراه من بيا تا اگر به منزل احتياج دارى، به تو منزل بدهم و اگر به پول نيازمندى، به تو پول بدهم و هر حاجتى كه دارى بر آورده كنم. با شنيدن اين سخنان، از او شرمنده شدم و از اخلاق كريمهاش تعجب كردم و برگشتم در حالى كه چنان او را دوست مىداشتم كه هيچ كس را آنقدر دوست نداشتم.«١٣٥»
از محمد بن على نقل شده كه مىگويد: امام حسن عليه السّلام فرمود: «من از پروردگارم شرمنده خواهم شد، اگر او را ملاقات كنم در حالى كه پياده براى زيارت خانهاش نرفته باشم. از اين رو بيست مرتبه از مدينه با پاى پياده به مكه رفت».«١٣٦»
از ابو نجيح نقل شده است كه حسن بن على عليه السّلام پياده سفر حج كرد و اموالش را [در راه خدا با فقرا] به دو قسمت تقسيم كرد.«١٣٧»
از شهاب بن ابى عامر نقل شده است كه حسن بن على عليه السّلام دو مرتبه تمام اموالش را با خدا تقسيم كرد حتى يك لنگه كفش از جفت كفشش را داد.«١٣٨»
از على بن زيد بن جذعان نقل شده كه گويد: حسن بن على عليه السّلام دو بار تمام مالش را در راه خدا داد و سه مرتبه هم هر چه داشت با خدا تقسيم كرد، به طورى كه يك لنگه نعلينش را مىداد و يكى را نگاه مىداشت و يك لنگه كفش را مىداد و يكى را نگاه مىداشت.«١٣٩»
از ابن سيرين نقل شده كه مىگويد: حسن بن على عليه السّلام با زنى ازدواج كرد پس صد كنيز
«١٣٥» كشف الغمه ، ص ١٥٤.
«١٣٦» كشف الغمه ، ص ١٦٦ و مطالب السؤول ، ص ٦٦.
«١٣٧» كشف الغمه ، ص ١٦٧ و مطالب السؤول ، ص ٦٦.
«١٣٨» كشف الغمه ، ص ١٦٦ و مطالب السؤول ، ص ٦٦.
«١٣٩» كشف الغمه ، ص ١٦٧ و مطالب السؤول ، ص ٦٦.