راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥٩ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
و با هر كنيز هزار درهم براى او فرستاد.«١٤٠»
از حسن بن سعيد از قول پدرش نقل شده كه مىگويد: حسن بن على عليه السّلام با دو زن به عقد موقت، در برابر بيست هزار درهم و چند مشك عسل ازدواج كرد، يكى از آنها- كه به نظر من زن حنفيّه باشد- گفت: متاعى ناچيزى از دوستى جدا شدنى!«١٤١» از آن حضرت درباره بخل پرسيدند، فرمود: «بخل آن است كه شخص آنچه را كه در راه خدا داده از بين رفته، ببيند و آنچه را كه نداده مايه شرافت بپندارد».«١٤٢»
مردى خدمت آن حضرت رسيد و گفت: فلانى درباره شما بدگويى مىكند. فرمود:
«مرا به زحمت انداختى، اكنون از خدا مىخواهم كه هم از من بگذرد و هم از او».
كمال الدين بن طلحه مىگويد«١٤٣» نقل كردهاند كه روزى حسن بن على عليه السّلام شستشو كرد و با جامهاى گرانقدر و ظاهرى آراسته و سيمايى درخشان و شمايلى زيبا از خانه بيرون شد در حالى كه بوى خوشش در اطراف پراكنده بود و چهرهاش از زيبايى مىدرخشيد و شكل و شمايلش در صورت و معنى، كامل و خوشبختى از نگاههايش آشكار و وفور نعمت از بخشندگيهايش معلوم بود. و خداوند قادر متعال خوشبختى را بر او مقرّر فرموده بود. سپس به استرى چابك و تندرو سوار شد و صفهايى از اطرافيان و خدمتكاران در اطراف او حركت كردند، به طورى كه اگر عبد مناف [جدّ (اعلاى) پيامبر صلّى الله عليه و آله] او را مىديد هر آينه با افتخار به او بينىها را به خاك مىماليد و پدر و جدّش را در روز مباهات به ديگران با هزاران خو و خصلت افتخارآميز بر مىشمرد. در سر راهش از مستمندان يهود، پير فرتوت بيچارهاى كه بيمارى بر او چيره شده و ذلّت و خوارى او را فرا گرفته و تنگدستى او را از پا درآورده بود و پوستش به استخوانها چسبيده و سستى پاها به سراغ او آمده و تنگدستى زمام اختيار او را گرفته و بد حالى او را علاقمند به مرگ نموده، و خورشيد نيمروز، گوشت بدنش را كباب كرده و كف پايش را به زمين چسبانيده و موهاى بلند سرش را ريخته بود و طولانى شدن گرسنگى شكم او را نحيف ساخته و در هم پيچيده بود و با اين حال زار كوزههاى پر و مشك آب را بر دوش مىكشيد و حالش چنان بود كه در رهگذر، دلهاى سخت را متوجّه خود مىساخت، خود
«١٤٠» كشف الغمه ، ص ١٩٦.
«١٤١» كشف الغمه ، ص ١٩٦.
«١٤٢» كشف الغمه ، ص ١٩٦.
«١٤٣» كشف الغمه ، ص ١٩٦.