راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥٦ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
اين دو، پسران تو هستند، چيزى به يادگار به ايشان بسپار فرمود: امّا حسن، سيرت و بزرگوارى مرا دارد و امّا حسين، جود و شجاعت مرا دارا است».«١٣٠»
جنابذى چنين نقل كرده است: «امّا حسن، هيبت و آقايى مرا دارد و امّا حسين جرأت وجود مرا».«١٣١»
سعيد بن عبد العزيز نقل كرده، مىگويد: امام حسن عليه السّلام شنيد مردى از پروردگار تقاضا دار كه ده هزار درهم نصيب او كند. امام حسن عليه السّلام پس از شنيدن درخواست او به منزلش برگشت و آن مبلغ را براى وى فرستاد.«١٣٢»
نقل شده است كه مردى خدمت امام حسن عليه السّلام رسيد و حاجتى درخواست كرد.
فرمود: «حق درخواست تو در نظر من بزرگ، و اطّلاع من از آنچه براى تو لازم است نيز در نظر من مهم است ولى دست من از رساندن آنچه كه شايستگى دارى كوتاه است، در حالى كه كثير در پيشگاه ذات مقدّس خدا اندك است، و آنچه در ملك من است در برابر اداى شكر و سپاس تو كافى نيست حال اگر تو اندك مرا بپذيرى و زحمت كوشش و اهتمام بر آنچه را كه از واجب تو بر عهده من است از من بر طرف سازى، در اين باره اقدام مىكنم. عرض كرد: يابن رسول الله، من اندك را پذيرايم و از لطف و بخشش شما سپاسگزارم و اگر هم چيزى ندهيد عذر شما را قبول دارم. پس امام حسن عليه السّلام وكيلش را طلبيد و مخارجش را محاسبه كرد تا به آخر رسيد، فرمود: هر چه از سيصد هزار درهم بيشتر است بياور، پنجاه هزار درهم حاضر كرد. فرمود: آن پانصد دينار چه شد؟ عرض كرد: نزد من است، فرمود: آن را هم بياور، آورد، تمام آن درهم و دينارها را به آن مرد داد و فرمود: كسى را براى بردن آنها بياور، او رفت و دو بار برآورد، امام حسن عليه السّلام يك رداء هم براى كرايه آن دو باربر داد. غلامان امام عليه السّلام سوگند ياد كردند كه در نزد ايشان حتّى يك درهم نمانده است. امام عليه السّلام فرمود: ليكن من اميدوارم كه نزد خدا پاداش فراوانى داشته باشم.«١٣٣»
ابو الحسن مداينى نقل كرده، مىگويد، حسن و حسين عليهما السّلام و عبد الله بن جعفر به قصد حج بيرون شدند، توشه سفرشان تمام شد، گرسنه و تشنه ماندند، گذرشان به خيمه
«١٣٠» كشف الغمه ، ص ١٤١.
«١٣١» كشف الغمه ، ص ١٥٤.
«١٣٢» كشف الغمه ، ص ١٥٤.
«١٣٣» كشف الغمه ، ص ١٥٤.