راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٣٦ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
نمىداند و ناگزير او ولىّ خدا است كه مردم را به حق مىخواند: او جاى اين سنگ را مىشناسد و توانايى كندن آن را دارد. و چون ديدم تو اين كار را كردى و آنچه ما انتظار داشتيم تحقّق يافت و به آرزويم رسيدم، از اين رو امروز به دست تو اسلام آوردم و به حق تو و سرورى تو ايمان پيدا كردم. چون امير المؤمنين عليه السّلام آن را شنيد بقدرى گريه كرد كه محاسنش از اشك چشمش تر شد و گفت: سپاس خداى را كه در پيشگاهش فراموش نشدهام. سپاس خداى را كه در كتابهاى آسمانىاش مرا ياد كرده است. سپس مردم را طلبيد و فرمود: سخنان برادر مسلمانتان را بشنويد. آنها گوش دادند و خدا را شكر و سپاس گفتند كه معرفت امير المؤمنين عليه السّلام را به ايشان الهام فرمود و امام عليه السّلام حركت در حالى كه راهب نيز همراه ايشان بود. پس مردم شام با او جنگيدند و به شهادت رسيد، امير المؤمنين عليه السّلام خود بر جنازه او نماز خواند و وى را دفن كرد و استغفار زيادى براى او نمود و هر وقت از او ياد مىكرد، مىفرمود: دوست من بود.«٧٥»
و از جمله داستانى است كه علماى شيعه نقل كردهاند كه خورشيد دو مرتبه يكى زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگرى پس از رحلت آن حضرت براى امير المؤمنين عليه السّلام برگشت«٧٦» اسماء بنت عميس، امّ سلمه، جابر بن عبد الله انصارى و ابو سعيد خدرى با جمعى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كردهاند، كه پيامبر صلى الله عليه و آله روزى در منزلش بود و على عليه السّلام در حضور ايشان كه جبرئيل نازل شد و از طرف خداوند با او به آرامى سخن مىگفت، چون وحى تمام فكر او را به خود مشغول كرد، سر روى زانوى امير المؤمنين عليه السّلام گذارد و سرش را بلند نكرد تا خورشيد از انظار ناپديد شد. حضرت على عليه السّلام نماز عصر را نشسته با اشاره به جا آورد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله به خود آمد به امير المؤمنين فرمود: نماز عصر از دستت رفت؟ عرض كرد: در حال نشسته و با اشاره به جا آوردم، فرمود: از خدا بخواه، خورشيد را برمىگرداند تا تو نماز را ايستاده و در وقت بخوانى، براستى كه خداوند دعايت را به خاطر اطاعت تو از خدا و رسولش، برآورده مىكند. اين بود كه امير المؤمنين از خدا خواست تا خورشيد را برگرداند! خورشيد برگشت و در جاى خودش- به هنگام عصر- در آسمان قرار گرفت. و چون آن حضرت نمازش را به جا آورد، غروب كرد. اسماء گويد: به خدا سوگند كه هنگام غروب خورشيد، صدايى شبيه صداى ارّه از آن شنيدم. اما
«٧٥» كشف الغمه ، ص ٨١.
«٧٦» كشف الغمه ، ص ٨٢ و به مآخذ عامه الغدير ج ٣، ص ١٢٦ تا ١٤١ مراجعه كنيد.