راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٤٦ - كتاب اخلاق نبوّت و آداب معيشت
و قول خداى تعالى: وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ الله لَكُمْ ...«١١» و قول خداى تعالى: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ.«١٢»
و به وسيله اين قول خداى تعالى: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ.«١٣»
و با اين قول خداى تعالى: اجْتَنِبُوا كَثِيراً من الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً.«١٤»
و چون روز جنگ احد دندان پيشين پيامبر صلى الله عليه و آله شكست و خون بر روى مباركش جارى شد، آن حضرت خونها را پاك مىكرد و مىگفت: «چگونه چنين جمعيّتى رستگار خواهند شد كه چهره پيامبرشان را با خون رنگين كردند در حالى كه وى ايشان را به سوى پروردگارشان دعوت مىكرد پس خداوند اين آيه را براى تأديب آن حضرت نازل كرد: لَيْسَ لَكَ من الْأَمْرِ شَيْءٌ ...«١٥» و امثال اين تأديب در قرآن بىحد و حصر آمده است، و مقصود نخستين از تأديب و تهذيب، وجود مقدّس آن حضرت است و بعد از او، نور بر همه خلايق مىتابد زيرا او به وسيله قرآن و مردم به وسيله او تأديب شدهاند، از اين رو فرموده است: «برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را به كمال و تمام برسانم.»«١٦»
آنگاه مردم را به اخلاق نيكو ترغيب فرمود. و چون ما آن مكارم اخلاقى را در بخش رياضت نفس و تهذيب خلق نقل كرديم دوباره تكرار نمىكنيم. سپس هنگامى كه خداوند خلق شريف آن حضرت را كامل ساخت، او را ثنا گفت و فرمود: «وَ إِنَّكَ لَعَلى
«١١» نور / ٢٢: آنها بايد عفو كنند و صرف نظر نمايند، آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد؟
«١٢» فصلت / ٣٤: بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت تو همچون دوستان صميمى و گرم شوند.
«١٣» آل عمران / ١٣٤: خشم خود را فرو مى برند و از خطاى مردم مى گذرند.
«١٤» حجرات / ١٢: اى كسانى كه ايمان آورده ايد از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است ، و هرگز (در كار ديگران ) تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكنيد.
«١٥» آل عمران / ١٢٨: هيچ گونه اختيارى (درباره سرنوشت كافران يا مؤمنان فرارى از جنگ ) براى تو نيست ... اما خبر را بخارى در ج ٥، ص ١٢٧، ابن ابى شيبه ، احمد، عبدبن حميد، مسلم ، ترمذى ، نسائى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، و نخّاس در ناسخ خود و بيهقى در الدلائل از قول انس » به طورى كه در درالمنثور ج ٢، ص ٧٠ آمده » نقل كرده اند.
«١٦» اين حديث را بزّاز در مسند خود » به طورى كه در مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٥ آمده » با سند معتبرى نقل كرده است .