راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٩٨ - باب سوم در باره آنچه مسافر بايد بياموزد
از دانشمندان دينى مشتبه است.
اما توشه آخرت، آن اعمالى است كه طهارت، نماز، روزه و عباداتش به آنها نياز دارد، و ناگزير از برخوردار بودن از آن است، زيرا مسافرت يكباره چيزهايى را تخفيف مىدهد پس نياز است تا آن مواردى را كه سفر باعث تخفيف آنها مىشود مانند قصر و جمع نماز و خوردن روزه، بشناسيم و گاهى سفر باعث دشوارى چيزهايى مىشود كه در وطن بىنياز از آنها بود، مانند قبله شناسى و دانستن اوقات نماز، زيرا شخص در وطنش از روى محرابهاى مساجد و اذان، اذان گوها اين امور را مىفهمد ولى در مسافرت گاهى لازم است كه خودش آگاهى يابد، بنا بر اين آنچه را كه بايد بياموزد دو نوع است.
مىگويم: اكنون ما بايد بدعتهايى را كه غزّالى در اين باب ذكر كرده ترك كنيم از قبيل جواز مسح كردن روى كفشها در مسافرت و رخصت قصر نماز و نگرفتن روزه در سفر كه آن را نه به صورت حكم قطعى، بلكه به صورت جواز تخييرى بيان كرده است و نيز جواز جمع بين دو نماز را به سفر اختصاص داده است. همچنين جواز تيمّم را در وقتى كه آب پيدا نشود از موارد رخصت شمرده است و جز اينها از فروع اين احكام به مقتضاى نظرات نادرست و فاسد عامه، زيرا مسح كردن روى كفشها از نظر اهل بيت عليهم السّلام بدعت زشتى است كه بالاتر از آن بدعتى نيست.
در كتاب من لا يحضره الفقيه آمده است كه امام صادق عليه السّلام فرمود: «سه چيز است كه در آنها از هيچ كسى تقيّه نمىكنم: مىگسارى، مسح كردن روى كفشها و حج تمتّع.»«١»
عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده است كه فرمود: «روز قيامت بيش از همه مردم آن كسى حسرت مىخورد كه ببيند وضويش روى پوست ديگرى انجام شده است.»«٢»
از عايشه نقل شده است كه: هر آينه اگر بر پشت الاغى در بيابانى مسح كنم، براى من پسنديدهتر است از اين كه بر روى كفشم مسح كنم.«٣»
براى پيامبر صلى الله عليه و آله كسى جز كفش اهدايى نجاشى از كفش ديگرى سخن نگفته است و آن هم كفشى بود كه جاى روى پاهايش شكاف داشت. بنا بر اين پيامبر صلى الله عليه و آله روى پاهايش را مسح كرده است در حالى كه كفش به پا داشته ولى مردم گفتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله روى كفشهايش را مسح كرد. علاوه بر اين، سند حديث مربوط به مسح روى كفش
«١» من لا يحضره الفقيه ، ص ١٢، شماره ١٠ و ١١.
«٢» من لا يحضره الفقيه ، ص ١٢، شماره ١٠ و ١١.
«٣» من لا يحضره الفقيه ، ص ١٢، شماره ١٢.