راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٩٧ - باب سوم در باره آنچه مسافر بايد بياموزد
مردى به عثمان مغربى گفت: فلانى به مسافرت رفته است. او گفت: سفر غربت است و غربت ذلّت و خوارى دارد و مؤمن حقّ ندارد خودش را ذليل كند. بدين وسيله اشاره به كسى نموده است كه در مسافرت رشد دينى ندارد، اگر نه كسى به عزّت دين نمىرسد مگر با ذلّت غربت. بنا بر اين، بايد مريد از وطن براى مخالفت با هواى نفسش و براى مرادش سفر كند تا در اين غربت، عزّت يابد و ذليل نشود، زيرا كسى كه در سفرش از هواى نفس پيروى كند، ناگزير يا در اين دنيا و يا در آخرت ذليل و خوار مىگردد.
باب سوم در باره آنچه مسافر بايد بياموزد
از قبيل هزينه سفر و نشانههاى قبله و وقت بدان كه مسافر در آغاز سفرش نياز به فراهم كردن زاد و توشه براى دنيا و آخرتش دارد، امّا توشه دنيا، خوردنى و آشاميدنى و هزينههاى لازم است. بنا بر اين اگر بدون توشه، با توكّل به خدا بيرون شود، هر گاه همراه كاروان باشد و يا بين راه روستاهاى به هم پيوسته باشد، اشكالى ندارد، ولى اگر به تنهايى در باديهاى سفر كند يا با گروهى سفر كند كه غذا و آب ندارند اگر از كسانى است كه به طور مثال يك هفته و ده روز مقاومت مىكند و مىتواند به علف بيابان اكتفا كند، حق دارد بى توشه سفر كند ولى اگر توان مقاومت در برابر گرسنگى و قدرت اكتفاى به علف بيابان را ندارد بيرون شدنش بدون زاد و توشه معصيت است، زيرا در حقيقت خويشتن را به دست خود به هلاكت افكنده است و اين خود رازى دارد كه در بخش توكّل خواهد آمد و معناى توكّل آن نيست كه به طور كلّى از وسايل ظاهرى دورى كنند و اگر چنين بود، جستجوى دلو و ريسمان براى آب كشى از چاه، باعث از بين رفتن توكّل مىشد و بايد آدمى صبر مىكرد تا خداوند فرشته يا شخص ديگرى را مأمور كند تا آب را به دهانش بريزد. پس اگر داشتن دلو و ريسمان به عنوان ابزار رسيدن به آب آشاميدنى به توكّل صدمهاى ندارد پس برداشتن عين آب و غذا در آن جايى كه هيچ انتظار بودن آنها نيست، بىاشكالتر خواهد بود. و در جاى خودش حقيقت توكّل روشن خواهد شد، زيرا اين مطلب جز بر محقّقان