راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٦ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
مىگويد: وارد خانه شدم مارى را ديدم كه در وسط خانه دور مىزند، او را كشتم.«٣٥٣»
از جمله به نقل از بكر بن صالح، مىگويد: خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم، عرض كردم:
همسرم خواهر محمّد بن سنان، باردار است. از خدا بخواهيد فرزندش پسر باشد. فرمود:
آنها دو قلويند. با خود گفتم: پس از اين كه برگردم آنها را محمّد و على مىنامم. امام عليه السّلام سپس مرا طلبيد و فرمود: يكى را على و ديگرى را امّ عمر نام بگذار. به كوفه رفتم ديدم برايم يك پسر و يك دختر به دنيا آمده است. مطابق دستور امام عليه السّلام آنها را نامگذارى كردم و به مادرم گفتم: امّ عمر چه معنى دارد؟ گفت: اسم مادر من امّ عمر بود.«٣٥٤»
از جمله به نقل از وشّاء آورده است كه حضرت رضا عليه السّلام در خراسان فرمود: وقتى خواستند مرا از مدينه بيرون كنند، خاندانم را جمع كردم و دستور دادم بر من چنان بگريند كه من صداى گريه آنها را بشنوم سپس دوازده هزار درهم بين آنها تقسيم كردم. آنگاه فرمود: من هرگز به نزد خانوادهام برنمىگردم.«٣٥٥»
در ارشاد مفيد بسيارى از علائم و آثار امام رضا عليه السّلام در حيات و پس از وفاتش از عامه و خاصه نقل شده است.«٣٥٦»
از جمله داستانى است كه علىّ بن احمد وشّاء كوفى نقل كرده مىگويد: از كوفه به قصد خراسان بيرون شدم، دخترم به من گفت: اين پارچه را بگير و بفروش و با بهايش برايم فيروزهاى خريدارى كن. مىگويد: آن را گرفتم و ميان برخى از كالاها بستم، وقتى كه به خراسان رسيدم و در يكى از كاروانسراها فرود آمدم، ناگهان غلامان على بن موسى عليه السّلام نزد من آمدند و گفتند: پارچهاى مىخواهيم كه يكى از غلامان را با آن كفن كنيم. گفتم: من چيزى ندارم، رفتند و دوباره برگشتند و گفتند: مولايمان به تو سلام مىرساند و مىگويد: نزد تو پارچهاى داخل فلان صندوق است كه دخترت آن را داده و
«٣٥٣» كشف الغمه ، ص ٢٧٠.
«٣٥٤» كشف الغمه ، ص ٢٧٠.
«٣٥٥» كشف الغمه ، ص ٢٧٠.
«٣٥٦» در تمام نسخه هاى موجود همين طور است ولى اين اشتباهى است كه از مؤ لف سر زده زيرا هيچ يك از اين مطالب در ارشاد نيامده است بلكه تمام اينها در اعلام الورى آمده و اربلى در كشف الغمه ، از اعلام الورى طبرسى ص ٣٠٩ و مؤ لف از كشف الغمه ، نقل كرده است و امر بر او مشتبه شده است . توضيح اين كه اربلى پس از نقل بخشى از كرامات على بن موسى (عليه السلام) از راوندى ، ابن جوزى ، مفيد و ديگران مى گويد: تا اين جا كه رسيدم در كتاب اعلام الورى از قلم افتاده بود و من يك نسخه داشتم و آن را منحصر به فرد ديدم ، سپس اين مطالب را از آن نقل كرده است .