راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢٨ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
كن، آن مال را به تو خواهد داد. علىّ بن حمزه مىگويد: جندب مردى خوش صورت بود، بعدها وى را ديدم راجع به آنچه امام عليه السّلام گفته بود، پرسيدم. گفت: اى على! به خدا سوگند كه مولايم بدون كم و زياد درباره نامه و آن مال، واقعيت را گفت.«٣١٦»
از جمله اسحاق بن عمار مىگويد: شنيدم كه موسى بن جعفر عليه السّلام خبر مرگ مردى را به خود او داد. با خود گفتم: مگر آن حضرت مىداند كه هر كدام از شيعيانش كى مىميرند؟ امام عليه السّلام همانند شخصى خشمگين به من نگاه كرد و فرمود: اى اسحاق! رشيد هجرى با اين كه از مستضعفين بود علم منايا و بلايا را مىدانست، امام كه سزاوارتر به دانستن آنهاست، اى اسحاق! تو هر چه خواستى بكن كه عمر تو گذشته و تا دو سال ديگر مىميرى چيزى نمىگذرد كه برادران و خاندان تو اختلاف پيدا مىكنند و به يكديگر خيانت مىورزند و دل دوستان و آشنايان به حال ايشان مىسوزد تا آن جا كه دشمنشان آنها را شماتت مىكند. راوى مىگويد: اسحاق گفت من از آنچه در دلم گذشته است از خداوند طلب آمرزش مىكنم. بيش از دو سال از آن مجلس نگذشته بود كه اسحاق مرد و مدتى از اين جريان نگذشت كه خاندان عمار دست به اموال مردم گشودند و بشدّت مفلس شدند و آنچه امام عليه السّلام فرموده بود بدون كم و زياد بر سر آنها آمد.«٣١٧»
از جمله، هشام بن حكم مىگويد: مىخواستم در منى كنيزى خريدارى كنم خدمت موسى بن جعفر عليه السّلام نامهاى نوشتم و با آن حضرت مشورت كردم. آن حضرت جواب نامه مرا نداد چون وقت طواف رسيد، در محل رمى جمرات، در حالى كه سوار بر الاغى رمى مىكرد، نگاهى به من كرد و نگاهى به آن كنيز كه در بين كنيزان بود، پس از اين ديدار نامهاش به دست من رسيد، نوشته بود كه اگر عمرش كوتاه نبود من اشكالى در خريد او نمىديدم. با خود گفتم: به خدا قسم كه آن حضرت اين سخن را به من نگفت مگر آن كه چيزى در كار است، نه به خدا سوگند كه او را نمىخرم. مىگويد: هنوز از مكه بيرون نشده بوديم كه آن كنيز مرد و دفنش كردند.«٣١٨»
از جمله به نقل از زكريا بن آدم آمده است كه مىگويد: از امام رضا عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود: پدرم از جمله كسانى بود كه در گهواره سخن مىگفت.«٣١٩»
از جمله اصبغ بن موسى مىگويد: مردى از شيعيان صد دينار به وسيله من خدمت ابو ابراهيم موسى بن جعفر عليه السّلام فرستاد. من جز اين وجه، از مال شخصى هم مبلغى براى
«٣١٦» كشف الغمه ، ص ٢٥١.
«٣١٧» كشف الغمه ، ص ٢٥١.
«٣١٨» كشف الغمه ، ص ٢٥١.
«٣١٩» كشف الغمه ، ص ٢٥١.