راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٩ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
برداشت و بقيه را به من بازگرداند و فرمود: شعيب! اين صد دينار را از همان جايى كه گرفتهاى به همان جا بر گردان. شعيب مىگويد: تمام نيازمنديهاى خودمان را بر آورديم آن وقت ابو بصير به من گفت: شعيب! جريان آن پولهايى كه امام عليه السّلام به تو برگرداند چگونه است؟ گفتم: من آنها را از هميان برادرم بدون اطّلاع او مخفيانه برداشته بودم.
ابو بصير گفت: شعيب! به خدا قسم امام صادق عليه السّلام نشانه امامت را به تو مرحمت كرده.
سپس ابو بصير و على بن حمزه به من گفتند: شعيب! اين پولها را بشمار! من آنها را شمردم، ديدم بدون كم و زياد، صد دينار است.«٢٨٣»
از جمله در همان كتاب به نقل از سماعة بن مهران آورده است كه مىگويد: بر امام صادق عليه السّلام وارد شدم، بدون مقدمه رو به من كرد و فرمود: سماعه! آن چه بود كه بين تو و ساربانت در ميان راه اتفاق افتاد؟ زنهار كه تو اهل دشنام، فرياد و لعن و نفرين باشى! عرض كردم: به خدا سوگند كه چنان اتفاقى افتاد، به اين خاطر كه او همواره به من ستم مىكرد. فرمود: او هر چند به تو ستم مىكرد اما تو نسبت به او افزونتر ستم كردى، براستى كه اين روش من نيست و شيعيانم را نيز به آن روش وا نمىدارم. سپس امام عليه السّلام فرمود:
سماعه! از آنچه اتّفاق افتاده است طلب آمرزش كن و مبادا كه هرگز آن را تكرار كنى.
عرض كردم: من طلب آمرزش مىكنم و دوباره چنان كارى از من سر نخواهد زد.«٢٨٤»
همچنين به نقل از ابو بصير آورده است مىگويد: روزى خدمت امام صادق عليه السّلام نشسته بودم، ناگهان فرمود: اى ابو محمّد! آيا امام خودت را مىشناسى؟ عرض كردم: آرى به خدايى كه جز او خدايى نيست، تويى آن امام. دستم را روى زانوى مقدس آن حضرت نهادم. فرمود: راست گفتى، مىشناسى، از او جدا نشو! گفتم: مايلم نشانى امامت را به من مرحمت كنى، فرمود: اى ابو محمّد پس از شناخت، ديگر نشان لازم نيست. گفتم: براى اين كه به ايمان و يقينم افزوده شود. فرمود: اى ابو محمّد به كوفه كه بر مىگردى خداوند به تو فرزندى به نام عيسى مىدهد و بعد از او پسرى به نام محمّد و پس از او دو دختر خواهد داد بدان كه نام پسران تو در نزد ما در صحيفه جامعه با نام شيعيان ما و نام پدران، مادران، اجداد و نياكان و فرزندانشان تا روز قيامت نوشته شده است، پس امام صحيفه را در آورد، ديدم كاغذى زرد رنگ و مكتوب است.«٢٨٥»
از جمله در همان كتاب به نقل از ابو بصير آمده كه مىگويد: بر امام صادق عليه السّلام وارد
«٢٨٣» كشف الغمه ، ص ٢٣٤.
«٢٨٤» كشف الغمه ، ص ٢٣٤.
«٢٨٥» كشف الغمه ، ص ٢٣٤.