راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٧ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
او را نيافتم.«٢٧٩»
على بن عيسى- رحمه الله- مىگويد: حديث ليث مشهور است و گروهى از راويان و ناقلان حديث آن را نقل كردهاند و در داستان امام صادق عليه السّلام با منصور نيز همين سخن را گفته، سپس از ارشاد مفيد، قريب به اين مطالب را با اضافاتى نقل كرده است.
از جمله مىگويد: آوردهاند كه داوود بن على بن عبد الله، معلّى بن خنيس غلام جعفر بن محمّد عليه السّلام را كشته و مال او را برداشته بود. امام صادق عليه السّلام در حالى كه خشمناك بود بر داوود بن على وارد شد و فرمود: تو غلام مرا مىكشى و مال او را برمىدارى مگر نمىدانى كه مرد مصيبت عزيزش را مهم مىشمارد در حالى كه به جنگ و كارزار اهميّت نمىدهد. هان به خدا سوگند كه در پيشگاه خدا بر تو نفرين مىكنم. داوود بن على گفت: مرا به نفرينت تهديد مىكنى؟ اين سخن را از روى تمسخر گفت. امام صادق عليه السّلام به منزلش برگشت و تمام آن شب را در قيام و قعود بود تا سحر كه شنيدند در مناجاتش مىگفت: يا ذا القوّة القويّة، و يا ذا المحال الشّديد، و يا ذا العزّة الّتى كلّ خلقك لها ذليل، إكفنى هذا الطّاغية، و انتقم لى منه ساعتى نگذشت كه صداى ناله و شيون بلند شد.
گفتند: داوود بن على مرده است.«٢٨٠»
از جمله ابو بصير نقل كرده، مىگويد: وارد مدينه شدم، همراهم كنيزكى بود كه با او همبستر شده بودم، بيرون شدم تا حمّام بروم بين راه به گروهى از شيعه بر خوردم كه مىخواستند خدمت ابو عبد الله امام صادق عليه السّلام برسند. ترسيدم كه زودتر از من شرفياب شوند و من نتوانم محضر امام را درك كنم. همراه آنها رفتم تا وارد منزل امام شدم، همين كه با امام صادق عليه السّلام روبرو شدم، نگاهى به من كرد و فرمود: اى ابو بصير! مگر نمىدانى كه به خانه پيامبران و پيغمبرزادگان كسى با حال جنابت وارد نمىشود؟
خجالت كشيدم و گفتم: يابن رسول الله من شيعيان را ديدم ترسيدم كه نتوانم همراه آنها شرفياب شوم ديگر هرگز چنين كارى را نخواهم كرد و از خانه آن حضرت بيرون شدم.«٢٨١»
شيخ مفيد مىگويد: روايات زيادى از آن حضرت نظير كرامات و خبرهاى غيبى كه
«٢٨٠» ارشاد مفيد، ص ٢٥٦.
«٢٨١» ارشاد مفيد، ص ٢٥٦ و ٢٥٧.