راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
محمّد عليه السّلام خود طالب آخرت است نه طالب دنيا.«٢٧٧»
فصل
اما كرامات امام صادق عليه السّلام در كشف الغمه به نقل از كتاب ابن طلحه«٢٧٨» آمده است كه مىگويد: عبد الله بن فضل بن ربيع از پدرش نقل كرده، مىگويد: منصور، در سال ١٤٧ سفر حج كرد و بعد به مدينه رفت و به ربيع گفت: كسى را به دنبال جعفر بن محمّد عليه السّلام بفرست تا او را با رنج و عذاب نزد ما بياورد. خدا مرا بكشد، اگر من او را نكشم! ربيع چنان وانمود كرد كه فراموش كرده است. دوباره منصور تكرار كرد و به ربيع گفت: كسى را بفرست تا او را با رنج و عذاب بياورد، باز ربيع خود را به غفلت زد. اين بار منصور نامة تندى به ربيع نوشت و در نامه به ربيع پرخاش كرد و فرمان داد كه كسى را بفرستد تا جعفر بن محمّد عليه السّلام را بياورد. ربيع كسى را فرستاد، وقتى كه حضرت را آوردند، ربيع عرض كرد: يا ابا عبد الله به خدا پناه ببر كه منصور به گونهاى دنبال تو فرستاده كه جز خدا كسى شرّ او را دفع نمىكند. جعفر بن محمّد عليه السّلام گفت: لا حول و لا قوة الا بالله. آنگاه ربيع حضور وى را به اطّلاع منصور رساند. همين كه امام عليه السّلام وارد شد، منصور شروع به تهديد آن حضرت كرد و سخنان درشت به زبان آورد و گفت: اى دشمن خدا! مردم عراق تو را رهبر خود دانسته و زكات مالشان را براى تو مىفرستند و تو از سلطنت من سر پيچى مىكنى و در پى آشوب و غائله هستى، خدا مرا بكشد كه اگر من تو را نكشم! امام عليه السّلام پس از شنيدن سخنان منصور فرمود: يا امير المؤمنين! به سليمان نعمت داده شد، سپاسگزارى كرد. ايّوب مبتلا شد، صبر كرد، به يوسف ستم كردند، او بخشيد و تو از آن قبيل هستى.
چون منصور اين سخنان را شنيد گفت: اى ابو عبد الله، جلوتر بيا، ساحت شما در نزد ما از اين چيزها پاك و از هر تهمتى مبرّ است و شما كم سر و صداييد، خداوند به شما از طرف خويشاوندان بهترين پاداش را مرحمت كند! آنگاه دستش را گرفت و با خود روى فرش مخصوص نشاند. سپس دستور داد عطر بياورند، مخلوطى از مواد خوشبو را آوردند شروع كرد با دست خود محاسن امام را معطّر كردن به گونهاى كه در پايان كار قطرات عطر از محاسن شريفش مىچكيد. سپس گفت در پناه و حمايت خدا برخيزيد. آنگاه به ربيع
«٢٧٧» كشف الغمه ، ص ٢٤٠.
«٢٧٨» كشف الغمه ، ص ٢٣٣ و مطالب السؤول ، ، ص ٨٢.