راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
وصايت پس از حسين بن على عليه السّلام از آن كيست؟- مىفرمايد:- حجر الاسود بشدت تكان خورد و طورى كه نزديك بود از جا كنده شود و به زبان عربى آشكار و فصيح سخن گفت: يا محمد بن حنفيه! تسليم باش، تسليم باش، كه امامت و وصيت پس از حسين بن على عليه السّلام متعلق به على بن حسين است. امام باقر عليه السّلام مىفرمايد: محمد بن حنفيه با شنيدن اين سخن برگشت در حالى كه مىگفت: پدرم فداى على بن حسين عليه السّلام باد».«٢٢٦»
در همان كتاب از امام صادق عليه السّلام نقل شده است «كه در طواف دست مردى و زنى به حجر الأسود چسبيد و هر كدام كوشيد تا دستش را جدا كند نتوانست مردم گفتند: دستها را ببريد!- امام صادق عليه السّلام فرمود:- ناگهان على بن حسين عليه السّلام وارد شد، مردم خوشحال شدند، همين كه جريان آن مرد و زن را دانست، جلو آمد دست روى دست آنها گذاشت دستها گشوده از هم جدا شدند.»«٢٢٧»
در همان كتاب به نقل از امام صادق عليه السّلام آمده است كه فرمود: «وقتى عبد الملك بن مروان زمام خلافت را به دست گرفت به حجّاج بن يوسف نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحيم از عبد الملك بن مروان، امير المؤمنين به حجاج بن يوسف، بارى، توجّه كن، خون اولاد عبد المطّلب را محفوظ بدار و از ريختن خون ايشان دورى كن زيرا من ديدم فرزندان ابو سفيان بر ريختن خون ايشان اصرار داشتند و زياد درنگ نكردند و السّلام.
امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: نامه را مخفيانه فرستاد، با وجود اين به على بن حسين عليه السّلام در همان ساعتى كه نامه را نوشت و نزد حجّاج فرستاد، خبر دادند و گفتند كه عبد الملك به حجاج چنين و چنان نوشته است و خداوند به پاس آن، سلطنت او را برقرار و مدّت حكومت او را افزايش داده است! امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: پس علىّ بن حسين عليه السّلام نوشت: بسم الله الرّحمن الرّحيم از على بن حسين عليه السّلام به عبد الملك بن مروان امير المؤمنين! بارى تو در فلان روز و فلان ساعت از ماه فلان، چنين و چنان نوشتى، همانا رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من خبر داد كه خدا اين عمل تو را پاس داشت و پادشاهى تو را استوار و مدّت سلطنت را افزون كرد. امام عليه السّلام نامه را بست و مهر كرد و به وسيله غلامش سوار بر شتر آن حضرت فرستاد و دستور داد كه در ساعت ورودش نامه را به عبد الملك برساند. غلام وقتى كه وارد شد نامه را به او داد، عبد الملك به تاريخ نامه نگاه كرد ديد
«٢٢٦» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.
«٢٢٧» كشف الغمه ، ص ٢٠٨.