راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٨ - معجزات و شواهد صدق آن حضرت
احد، مختصر جراحتى به وى وارد كرد كه سرانجام به مرگ او انجاميد.«٢٨٥»
به آن حضرت زهر دادند و كسى كه هم خوراك او بود از پا درآمد ولى پيامبر صلى الله عليه و آله چهار سال بعد از آن زندگى كرد و سر دست زهر آلوده گوسفند با او سخن گفت.«٢٨٦»
روز جنگ بدر از موضع به خاك افتادن بزرگان قريش خبر داد و يك يك آنان را بر قتلگاه آنها مطّلع ساخت و هيچكدام از آنها از محلّ تعيين شده فراتر نرفتند.«٢٨٧»
هشدار داد كه گروههايى از امّتش جنگ دريايى خواهند داشت و همان طور شد.«٢٨٨»
زمين براى آن حضرت جمع شد و مشرقها و مغربهايش را بر او نماياندند. خبر داد كه سيطره امّتش بزودى بر مجموعه آنها گسترده خواهد شد،«٢٨٩» و همان طورى كه خبر داده بود، واقع شد سيطره آنها از اول خاور يعنى بلاد ترك تا آخر باختر يعنى بحر اندلس و بلاد بربر رسيد ولى در جنوب و شمال همان طورى كه فرموده بود بدون كم و زياد، نتوانستند گسترش دهند.
به دخترش فاطمه عليها السّلام خبر داد كه او نخستين فرد اهل بيتش است كه به او ملحق خواهد شد، و همان طور شد.«٢٩٠»
به زنانش اطّلاع داد، آن كه از همه بخشندهتر است، زودتر از همه به او ملحق خواهد شد، در نتيجه زينب بنت جحش اسدى كه دستش بيش از همه به دادن صدقه باز بود
«٢٨٥» اين حديث را ابونعيم در الدلائل ص ١٧٤ و طبرى در تاريخ ج ٢، ص ٢٠١ به اسناد خود از سدى نقل كرده است .
«٢٨٦» ابن عبدالبر در استيعاب ضمن شرح حال بشر بن براء بن معرور آورده است كه وى در جنگ خيبر به هنگام فتح خيبر سال هفتم هجرى به خاطر غذايى كه با رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله ) از گوشت زهر آلوده گوسفند خورد، درگذشت . بعضى گفته اند: از جا بلند نشد تا مرد، و به قولى تا يك سال درد مى كشيد سپس مرد. و دارمى در سنن خود ج ١، ص ٣٣ اخبار مربوط به سردست مسموم گوسفند را نقل كرده است .
«٢٨٧» اين حديث را مسلم در صحيح خود ج ٥، ص ١٧٠ از حديث انس نقل كرده است .
«٢٨٨» اين حديث را بخارى در صحيح ج ٤، ص ٣٩ و احمد در مسند خود ج ٦، ص ٤٢٣ و ابونعيم در الدلائل ، ص ٢٠٣ از حديث امّ حرام بنت ملحان نقل كرده اند.
«٢٨٩» اين حديث را ابن ماجه به شماره ٣٩٥٢ و مسلم در ج ٨، ص ١٧١ و احمد در ج ٥، ص ٢٧٨ از حديث ثوبان خادم رسول اللّه (صلى اللّه عليه و اله ) روايت كرده اند.
«٢٩٠» اين حديث را بخارى در ج ٤، ص ٢٤٨ از قول فاطمه عليهاالسلام و عايشه نقل كرده و ترمذى آن را در ج ١٣، ص ٢٦١ از حديث ام سلمه عليهاالسلام آورده است .