راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٦ - معجزات و شواهد صدق آن حضرت
امام حسن عليه السّلام بين دو گروه بزرگ از مسلمانان، خداوند صلح ايجاد مىكند.«٢٧٤» و از مردى خبر داد كه در راه خدا جهاد كرده ولى از اهل دوزخ است بعد معلوم شد كه آن مرد خودكشى كرده است.«٢٧٥»
البته اين مطالب چيزهايى هستند كه به هيچ طريق از قبل، اطّلاعى از آنها نبود، نه از راه نجوم و نه كهانت و نه نوشتهاى در استخوان شانه و نه فالگيرى با خطكشى و پرنده بلكه از طريق اعلام خداوند بر پيامبر و وحى به آن حضرت بود.
سراقة بن جعشم آن حضرت را دنبال كرد، پاهاى اسبش به زمين فرو رفت و به دنبال آن دودى برخاست او كمك طلبيد، پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و اسبش رها شد ولى او را بيم داد كه ديرى نخواهد پاييد كه به دستهايش دستنبد كسرى زده خواهد شد و همان طور شد.«٢٧٦»
و از كشته شدن اسود عنسى كذّاب در شب قتلش خبر داد در حالى كه او در صنعاى يمن بود و همچنين خبر داد كه كشنده او كيست.«٢٧٧»
روى در روى صد تن از قريش كه منتظر او بودند بيرون آمد و مشتى خاك بر فرق آنها پاشيد و آنها او را نديدند.«٢٧٨»
شترى در حضور اصحاب آن حضرت شكايت كرد و تواضع نمود.«٢٧٩»
«٢٧٤» اين مطلب را بخارى در ج ٥، ص ٣٢ آورده و طبراين در الاوسط و الكبير و بزاز در مسند خود با سند خوب از جابر و ابوبكره » به طورى كه در مجمع الزوائد ج ٩، ص ١٧٨ آمده » نقل كرده اند.
«٢٧٥» اين حديث را بخارى در ج ٥، ص ١٦٨ نقل كرده است .
«٢٧٦» اين داستان را كلينى در كافى ج ٨، ص ٢٦٣ و بخارى در ج ٥، ص ٧٦ ضمن داستان هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) به مدينه آورده است .
«٢٧٧» بخارى در ج ٥، ص ٢١٦ از ابوهريره نقل كرده است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله ) فرمود: در آن ميان كه خوابيده بودم دو دستبند از طلا به دو دستم ديدم و اين مطلب مهم به نظرم رسيد، تا اين كه در همان عالم خواب ديدم كه خداوند به من وحى كرد، به آنها بِدَم پس دميدم هر دو پريدند آنها را به دو كذّاب تاءويل كردم » يكى عنسى و ديگر مسيلمه » كه پس از من خروج مى كنند. در خبر ديگرى آمده : (صاحب صنعاء و صاحب يمامه ). مى گويم : اين داستان در بيشتر كتب تاريخ و سيره آمده است .
«٢٧٨» اين مطلب را ابونعيم در الدلائل و ابن مردويه از ابن عباس در ذيل آيه غار بدون ذكر شماره نقل كرده است . به درالمنثور ج ٣، ص ٢٤٠ مراجعه كنيد.
«٢٧٩» اين داستان را دارمى در مقدمه سنن خود، ج ١، ص ١١ و ابن سعد در الطبقات ، ج ١، بخش اول ص ١٢٤ و احمد در مسند ج ٣، ص ١٥٨ و ج ٤، ص ١٧٠ و هيتمى در مجمع الزوائد ج ٩، ص ٥ ضمن حديث طولانى از احمد نقل كرده اند و طبرانى نظير آن را و در اعلام الورى طبرسى ص ٣٩ به طور مرسل نقل شده است .