راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٤٠ - باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
نيست مگر دست آزمندى روى آن است، امّا همواره لطف خداوند شامل حال اين كودك مىگردد تا بزرگ مىشود و مردم او را بزرگ مىشمارند. و اين تو نيستى كه به او عطا مىكنى بلكه خداست كه به هر كه خواهد عطا مىكند. و اگر بگويى كه مال را جمع مىكنم تا بدان وسيله پايههاى حكومتم را محكم كنم. خداوند پيشينيان را عبرت تو قرار داده است كه اندوخته زر و سيم و سربازان و سلاح و مركبها، ايشان را بىنياز نساخت و تو و ديگر فرزندان پدرت را، مال و ملك اندك و ناتوانى، زيانى نرساند تا آنچه خدا خواسته بود انجام گرفت. و اگر بگويى مال را براى رسيدن به مقامى والاتر از مقام فعلى خود جمعآورى مىكنى، بدان كه يا امير المؤمنين، هيچ مقامى بالاتر از مقام فعلى تو نيست مگر آن مقامى كه با عمل صالح به دست مىآيد. آيا تو كسى را كه نافرمانى كرده است به بدتر از كشتن مجازات مىكنى؟ گفت: نه. گفت: پس چه مىكنى با سلطنتى كه خداوند آن را به تو عطا كرده است و با پادشاهى دنيا كه هم اكنون در اختيار دارى در حالى كه خداى تعالى كسانى را كه نافرمانى او را كنند، مجازات به قتل نمىكند بلكه با خلود در عذاب آتش دوزخ كيفر مىكند و او خدايى است كه از عقيده قلبى و باطن اعضا و جوارح تو آگاه است پس جواب خدا را چه مىدهى؟ وقتى كه پادشاه حق مبين، سلطنت دنيا را از دست تو بگيرد و تو را به پاى حساب بخواند. آيا از آنچه در اختيار دارى يعنى چيزهايى كه از ملك دنيا سخت به آنها علاقهمندى در پيشگاه خدا تو را بىنياز مىگرداند؟
پس منصور بسختى گريست، حتى ناليد و فغان برآورد و گفت: كاش خدا مرا نيافريده بود و من نبودم! سپس گفت: چه چارهاى دارم در اين امانتى كه به من سپردهاند در حالى كه از مردم جز جنايت نمىبينم؟ گفت: اى امير المؤمنين! بر تو باد پيروى كردن از رهبران و راهنمايان برجسته گفت: آنها چه كسانى هستند؟ گفت: دانشمندان. منصور گفت: به دنبال آنها رفتم ولى آنان از من فرار كردند. گفت: آنها از تو فرار كردهاند تا مباد آنها را به راه و روش خود وادارى، آنان از كارگزارانت بيمناك بودهاند. تو در خانهات را بگشا و دربانانت را كم كن و انتقام مظلوم را از ظالم بستان و راه ظالم را ببند و اموال حلال و پاك را در اختيار بگير و آنها را به عدالت و حق تقسيم كن، من ضمانت مىكنم آنهايى كه از تو فرار كردهاند نزد تو بيايند و در راه خير و صلاح تو و رعيّت يارىات دهند. منصور گفت: خدايا، مرا موفّق بدار تا آنچه را كه اين مرد گفت به كار بندم.