راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٩ - باب چهارم امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
در حالى كه تو خود ناظرى ولى مانع نمىشوى و بر ايشان اعتراض نمىكنى. پس يا امير المؤمنين! با اين حال چگونه اسلام و مسلمانى باقى بماند؟ بنى اميّه پيش از شما بودند و از عربها مظلومى نبود كه شكايت نزد ايشان ببرد مگر آن كه به حقّش مىرسيد.
هر گاه مردى از دورترين نقاط مىآمد و خود را به درگاه ايشان مىرساند و فرياد بر مىآورد: اى مسلمانان! آنها توجّه مىكردند و مىپرسيدند: چه شده است؟ و شكوائيه او را به حكّام خود مىرساندند و انتقام او را مىگرفتند!«١٨» يا امير المؤمنين! من مسافرتهايى به كشور چين داشتم، در يكى از سفرهايم كه رفته بودم، آن جا، پادشاهى داشت كه قوّه شنوايىاش را از دست داده بود. ديدم سخت گريه مىكند و وزيرانش او را دلدارى مىدادند و مىگفتند: چشمانت گريان مباد! چرا گريه مىكنى؟ گفت: من براى از دست دادن شنوايىام نمىگريم بلكه به آن علت گريه مىكنم كه مبادا مظلومى در پيشگاه من دادخواهى كند و من صداى او را نشنوم. سپس گفت: بدانيد اگر گوشم را از دست دادهام، چشمم كه كور نيست بين مردم جار بكشيد كه كسى حق ندارد لباس سرخ بپوشد مگر آن كه بر او ظلم شده باشد. آنگاه صبح و عصر بر مركبى سوار مىشد تا شايد مظلومى را ببيند و براى او دادخواهى كند. اى امير المؤمنين، اين پادشاه گرچه مشرك به خدا بوده است ولى به مشركين اين قدر محبت داشت و به بقاى سلطنتش علاقهمند بود. امّا تو كه به خدا ايمان دارى و پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله هستى نبايد به مسلمانان علاقهمند و مهربان باشى؟ تو مال جمع نمىكنى مگر براى يكى از اين سه مقصود: اگر بگويى براى پسرم جمعآورى مىكنم، خداوند طفل خردسال را براى تو عبرت قرار داده است، وقتى كه از شكم مادر متولّد مىشود هيچ مالى در روى زمين از آن او نيست، زيرا هيچ مال و ثروتى
«١٨» به اين كه اين داستان از اصل درست است يا نادرست ، كارى نداريم ولى به شهادت تاريخ در دستگاه بنى اميه و بنى مروان ، جز در مدت خلافت عمر بن عبدالعزيز اثرى از عدالت و توجه به شكايت مظلوم نبوده است . بنابراين ، اين بخش از داستان احتمالا به همان زمان محدود از خلافت عمر بن عبدالعزيز نظر دارد، ضمنا تمام اين داستان بجز اين قسمت و اختلاف جزيى ديگر در مجموعه ورام ، ج ٢، ص ٥٧٩ » ٥٧٧ ترجمه اين جانب آمده است ، ولى قسمت پايانى داستان كه دوباره منصور كسى را به دنبال او فرستاد و او نيامد، و دعايى را براى نجات فرستاده منصور از ظلم وى به او آموخت و بعد منصور گفت : او ممكن است خضر (عليه السلام) باشد، كلا در مجموعه ورّام نيامده است . بايد توجه داشت كه تسلط شيطان بر امثال منصور افزونتر از آن بود كه نصايح اوزاعى و يا ديگران در او اثر كند؛ زيرا او از هيچ جنايتى فروگذار نكرد، بخصوص در قتل مظلومان از آل رسول (صلى اللّه عليه و اله ) كه روى تاريخ را سياه كپرد. » م .