راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٢ - باب دوم اركان و شرايط امر به معروف و نهى از منكر
اين مقدار از اخبار، از زياده گويى غزّالى در اين باب كفايت مىكند، با توجّه به اين كه اساس كار وى بر اصول عامه نهاده شده و در اكثر موارد به طور قطع حكم نمىكند و حال اين كه حكم، با اختلاف زمانها و حالات، تفاوت مىكند و از طرفى مراتب مكروهاتى كه غزّالى بر حسب گمان به آن گرايش پيدا كرده قابل قبول باشند يا نباشند متفاوت است و اين مطالب در جايى است كه بتوان اجتهاد كرد. در حالى كه هر كسى به كار خود بيناست.
غزّالى از عمر روايت كرده است كه وى از ديوار خانه مردى بالا رفت و آن مرد را در حالت ناپسندى ديد و به او اعتراض كرد، او در جواب گفت: يا امير المؤمنين! اگر من از يك جهت نافرمانى خدا را كردهام، تو از سه جهت معصيت خدا را مرتكب شدهاى. عمر پرسيد: كدام است آن سه جهت؟ گفت: خداى تعالى فرمود: «تجسّس نكنيد» تو تجسس كردى، و فرمود: «از در خانهها وارد شويد» تو روى ديوار آمدى. و خداوند فرمود: «جز به خانههاى خودتان- تا با اهل خانه انس نگرفته و سلام ندادهايد- وارد نشويد» و تو سلام ندادى، عمر با شنيدن سخنان وى، او را واگذاشت و با او شرط كرد كه توبه كند.
مىگويم: صاحب خانه سزاوارتر بود كه با عمر شرط كند كه وى توبه نمايد زيرا عمر نسبت به او گناهان بيشترى مرتكب شده بود. بلكه آن مرد سزاوارتر به فرمانروايى بود چون از او داناتر بود و بيش از او گناهش را پنهان مىداشت. در حالى كه عمر يا جاهل بود و يا گستاخ بر انجام گناه. با وجود اينها، غزّالى در فتواى خود به گفتار يا رفتار عمر استناد مىكند و معتقد است كه او پس از ابو بكر بالاترين صحابه است و اين روايت را از او نقل مىكند.
در مصباح الشّريعه از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه فرمود: «هر كس از هواى نفس خود، دورى نكند و از آفات و شهوات نفسانى خلاص نشود و شيطان را مغلوب نسازد و خود را در حمايت خدا و توحيد قرار ندهد و در امان عصمت او نباشد، شايستگى امر به معروف و نهى از منكر را ندارد زيرا تا كسى داراى اين اوصاف نباشد، هر امرى را اظهار بدارد، حجّتى در مقابل او خواهد بود و مردم سودى از آن نخواهند برد.
خداى عزّ و جلّ فرمايد: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ؟«١٣» و به او گفته مىشود: اى
«١٤» بقره / ٤٤: آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد، اما خودتان را فراموش مى كنيد.