معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٣ - وساطت در تدبير
مىفرمايد عيسى(عليه السلام) خلق مىكرد، عيسى(عليه السلام) مرده زنده مىكرد، عيسى(عليه السلام) مريضها را شفا مىداد. چگونه اينها شرك محسوب مىگردد؟! گاهى يك حرف كودكانهى ديگرى به آن ضميمه مىكنند و مىگويند آنجا كه خود قرآن فرموده است، آنجا شرك نيست، اما اگر نسبت به كس ديگرى كه قرآن نفرموده است و ما بگوييم، اين شرك است! و پيداست چه اندازه اين حرف بى مايه و بى اساس است. اگر يك امرى شرك باشد حتى اگر خود قرآن هم نگويد، شرك است. آيا اگر خود قرآن مىگفت دو تا خدا هست يا دو تا خدا عالم را آفريدهاند؛ توحيد مىبود؟ مگر حقيقت توحيد چيزىاست كه با گفتن و بيان كردن تغيير كند؟ چيزى كه شرك است، شرك است، چه قرآن بگويد، چه نگويد. چيزى كه توحيد است، توحيد است، چه قرآن بگويد چه نگويد. چطور وقتى قرآن به عيسى(عليه السلام) مىفرمايد كه تو خلق مىكنى، مرده را زنده مىكنى اين «توحيد» است؟ تا نگفته بود، شرك بود وقتى گفت عيسى(عليه السلام) اينكار را مىكند، توحيد مىشود؟ و عجيب است كه اين فرهنگ و اين بينش، اين بينش خام بر اثر عوامل سياسى در ميان بسيارى از مسلمانان رواج پيدا مىكند، يعنى مدارس وهابيت در كشورهاى فقيرنشين به زور پول بر مردم تحميل مىشود. و الآن در كشورهاى پاكستان و هندوستان به وسيلهى پول بعضى از كشورهاى عربى، اين تفكرات و انديشهها بر مردم فقير و بيچاره تحميل مىشود.
نظير اين مطلب دربارهى ربوبيّت تشريعى هم هست يعنى ما كه مىگوييم جز الله تبارك و تعالى كسى حق قانونگذارى و فرمان دادن و اطاعت شدن بى چون و چرا را ندارد؛ بدين معنا نيست كه از هيچ كس ديگر به هيچ صورت نبايد اطاعت كرد، يا هيچ كس به هيچ صورتى حق فرمان دادن ندارد، بلكه در اينجا هم منظور اين است كه هيچكس مستقلا و از سوى خود حق فرمان ندارد مگر اينكه خدا به او چنين حقى را بدهد كه در واقع اطاعت چنين كسى به اطاعت خدا باز مىگردد. در قرآن آمده است:
نساء / ٦٤: «وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُول اِلاّ لِيُطاعَ بِإِذنِ اللهِ».
يعنى هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اينكه مردم از او اطاعت كنند بإذن خدا. پس اطاعتى كه باذن الله است پشتوانهاش اطاعت خداست. چنين اطاعتى با توحيد منافات ندارد بلكه از شؤون توحيد است. آنچه با ربوبيّت تشريعى منافات دارد، اين است كه كسى معتقد باشد غير از الله تبارك و تعالى و در عرض او، كسانى هستند كه همانگونه كه خدا قانون وضع مىكند، آنها هم حق دارند خود بدون اتكاء به او قانون وضع كنند و اطاعت چنين كسانى هم مثل اطاعت خدا واجب باشد. اين شرك است، اما اگر كسى گفت خدا كسانى را تعيين فرموده