معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٤ - آيه ى ميثاق
كردهايم و بعد هم اگر خدا توفيق بدهد آن را به سرحد كمال برسانيم و آن معرفتى كه درخور اولياء خداست براى ما حاصل شود و آن علم حضورى تحقق پيدا كند)؛ خواهيم يافت كه هستى ما نسبت به خدا اينگونه است؛ هيچ استقلالى از خودمان نداريم به تعبير ديگر تمام ماسوى الله تبلور ارادهى اوست، اين خواست اوست كه جهان هست؛ اگر اين خواست نبود هيچ نبود؛ اين را انسان مى تواند با علم حضورى ببيند؛ در يك عالمى يافته بوده است در آن عالمى كه بعضى از علماء اسمش را عالم «ذر» يا عالم ميثاق گذاشتهاند كه خدا فرمود: اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؛ ميثاق عبوديت با بندگان بست امّا كيفيتش چه بوده و عالمش چه بوده است؛ ما آشنايى با آن عوالم نداريم، ما تنها عالم طبيعت را مىشناسيم نمىتوانيم بفهميم كه آن عالم چگونه عالمى بوده و چطور مكالمهاى بوده و چهطور تحقق پيدا كرده بوده است و همان است كه آنرا جهات ابهام اين آيه دانستهاند و علتش هم نقص فهم ماست كه با ماوراء طبيعت آشنا نيست؛ پس بر اساس اين معاينه و مكالمه هم معرفت نسبت به ذات خدا و هم نسبت به ربوبيت خدا و هم نسبت به وحدانيت خدا پيدا شده است اين است كه در بعضى از روايات آمده است كه اين آيات دلالت بر فطرت توحيد دارد:
«فَطَرَهُمْ عَلَى التَّوْحيدِ»[١]. اين تعبير، هم در ذيل آيهى فطرت در سورهى روم وارد شده و هم در ذيل آيه ميثاق در سورهى اعراف آمده است و منظور اين است كه خدا انسانها را بر يگانه پرستى سرشته است؛ لازمهاش اين است كه هم وجود خدا را بشناسد و هم ربوبيتش را و هم قابل پرستش بودنش را و هم يگانگىاش را؛ اين است كه مىفرمايد:
«فَطَرَهُمْ عَلى مَعْرِفَتِه اَنَّهُ رَبُّهُمْ».[٢]
كه باز مفادش همين است پس مىتوانيم بگوييم اين آيه دلالت بر شناخت فطرى حضورى دارد. گفتيم شناخت فطرى دو معنا دارد: خداشناسى عقلانى كه از مفاهيم كلى حاصل مىشود و ديگرى خداشناسى حضورى و شهودى كه از راه شهود قلبى و رؤيت دل حاصل مىگردد. طبق آن بيانى كه گفتيم چنين معرفت شهودى و قلبى و حضورى براى انسان نسبت به خدا وجود داشته است و اثرى از آن هم اكنون باقى است كه عذر ما را وقتى در صدد خداشناسى برمىآييم برطرف مىكند؛ مثل كسى كه آثار بنّاى ماهرى را ببيند كه قبلا خود او را نيز ديده بوده است؛ بى درنگ متوجه شخص او خواهد شد، ديگر حق ندارد بگويد اين اثر از يك بنّاى
[١] كافى ج ٢ ص ١١ و ١٢ ـ بحار الانوار ج ٣ ص ٢٧٩ ـ ٢٧٦. [٢] بحار الانوار، ج ٣، ص ٢٧٩.