معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٦ - شناخت هاى لازم در تعيين راه زندگى
و براى بدست آوردن اين قواعد كُلّى لازم است كه قبلاً بينشهايى داشته باشيم كه به آن اصطلاحاً جهان بينى مىگويند.
بنابر اين، ايدهئولوژى، مبتنى بر جهان بينى ست. يعنى اگر بخواهيم خطّ مشى زندگى را عاقلانه و درست تعيين كنيم، بايد قبلاً بينشهايى داشته باشيم.
در سالهاى اخير، بين غربيها، مباحثى بسيار وجود داشته است مبنى بر اينكه:
ـ آيا بين جهان بينى و ايدهئولوژى، رابطه وجود دارد يا خير؟
ـ اگر وجود دارد، اين رابطه چگونه است و تبيين منطقى آن چيست؟
از جمله، بعضى قائل شدهاند به اينكه ايدهئولوژى از قبيل مفاهيم انشايىاست و واقعيّت خارجى ندارد و قابل صدق و كذب نيست؛ ولى اين نظر صحيح نيست؛ زيرا اوّلاً مفاهيم ايدهئولوژى لزوماً انشايى نيست و به فرض كه به صورت انشايى بيان شود، مبتنى بر حقايقى ست و به تبع آن حقايق، قابل صدق و كذب و صحّت و خطا مىگردد و مىتوانيم گفت: كهاين ايدهئولوژى درست و آن ديگر، مخالف حقيقت است...
و امّا در تبيين منطقى اينكه چگونه ايدهئولوژى از جهان بينى استنتاج مىشود، اجمالاً مىتوان گفت: مفاهيم ايدهئولوژى به ضرورت بالقياس باز گردد. يعنى وقتى ما يك مطلوب فطرى داريم كه رسيدن به كمال است مقدّمات آن ضرورت بالقياس پيدا مىكند، يعنى مقدّمات؛ علل واسباب پيدايش اين نتيجهاند، پس وجود آنها نسبت به وجود نتيجه، ضرورت بالقياس دارد و «بايدها» از همين جا ناشى مىشود: بايد فلان كار را انجام داد چون براى نتيجهى مطلوب، مقدّمه است.[١]
***
ايدهئولوژى اسلامى مبتنى بر جهان بينى اسلامى است و خطوط كُلّى اين جهان بينى كه نقش اساسى در تعيين ايدهئولوژى دارد، سه است:
١ ـ شناخت خدا
٢ ـ شناخت معاد
٣ ـ شناخت رابطهى دنيا با آخرت و زندگى ابدى
و امّا؛ ارتباط آن با مسألهى خداشناسى:
كسى كه نمىداند آيا اين هستى قائم به ذات است يا وابسته به غير؛ نمىتواند در مورد
* ـ تفصيل اين مباحث مربوط به بحثهاى شناختشناسى و فلسفىاست و در مجال ما، نمىگنجد.