معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٣ - معيار انتخاب
پس، معيار انتخاب چه بايد باشد؟ در اينجا نقش علم و شناخت بيشتر روشن مىشود و مىتوان گفت در آن مثلّث مذكور در سابق، اين ضلع، اهميّت بيشترى دارد.
بارى؛ انسان، به متقضاى طبع، دنبال لذّت مىرود، لذّت حالت ويژهاى است كه از ارضاء يك خواست اعمّ از فيزيوژيك،يا پسيكولوژيك بوجود مىآيد. و حالت كمبود، حالت درد و رنج و الم است.
پس عامل تحرك در واقع لذّتخواهى و اجتناب از الم است منتها گاه بدنى و گاه روحى ست. و البته بين روح و بدن نيز تأثير و تأثرات متقابل وجود دارد، گاه حتّى خوردن برخى غذاها مىتواند در حالات روحى مؤثر باشد چنانكه مشهور است زعفران نشاط مىآورد يا عدس، رقّت قلب. امّا گاهى كمبودهايى احساس مىشود كه شايد هيچ ربطى هم به بدن ندارد مثل احساس كمبود در نياز به أنس گرفتن.
اين است كه انسان وقتى مىخواهد تصميم بگيرد، متحيّر مىشود كه ملاك لذّت را در چه بداند؟ در چه زمان؟ و براى چه كسى؟ اين نقصىاست كه در معيار اوّل وجود دارد.
امّا در معيار دوّم هم كه در نظر گرفتن مدّت لذّت بود؛ كُلّيتى وجود ندارد؛ زيرا: اگر دو لذّت وجود داشته باشد با مدّتِ طولانى امّا برابر؛ كداميك ارجح است؟
به علاوه نمىتوانيم پيش بينى كنيم كه وجود خود ما چقدر دوام خواهد يافت تا از بين لذائذ ميسور، پايدارتر را براى خود برگزينيم.
در معيار سوّم يعنى كمال هم، همين سرگردانى هست؛ يعنى نمىدانيم انسان تا چه حدّ، امكان كمال يابى دارد و تا انسان را نشناسيم، معيارى نداريم.
پس، گرچه هر يك از آن معيارهاى سه گانه، آنجا كه امكان تحقّق داشته باشد، فى الجمله كارآيى دارد امّا براى اينكه طرح كامل و برنامهى صحيح در زندگى انسان بوجود آورَد و بتواند قاطعانه قضاوت كند، كارآيى ندارد.
نخستين كارى كه انسان بايد بكند تا دستكم از همين معيارهاى محدود استفاده كند اينست كه درباره وجود خود بهتر بينديشد:
آيا عمر ما چقدر است؟ ممكن است اين سؤال احمقانه بنظر آيد زيرا چه كسى مىداند چقدر عمر مىكند!
امّّا سؤال، باطن ديگرى دارد مسأله اينست كه: آيا عمر انسان همين عمر معمول است يا عمر ديگرى هم دارد؟