معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٢ - كرامت انسان
يكدسته هم وجود دارد كه تقريباًتفصيل داده است:
التين / ٤و ٥: «لَقَدْ خَلَقْنَا الإِْنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيم، ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِين».
كه ممكن است ابتدا به نظر آيد كه آدمى دو مرحله دارد: نخست «احسن تقويم» كه مورد تكريم الهى ست؛ دو ديگر «اسفل سافلين» كه سقوط مىكند. در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه آيا كار حكيمانهاى است كه خدا انسان را با كمال بيافريند بعد او را در چاه ويل سرنگون كند؟
پس بايد در اين آيات دقّت بيشترى كرد كه آن تكريمها و يا نكوهشها، به چه اعتبارىو سرانجام نظر قطعى قرآن دربارهى انسان و منزلت وى نسبت به موجودهاى ديگر، چيست؟
***
پيش از آنكه به بررسى تفصيلى آيهها بپردازيم، بايد به يك نكته توجّه كرد و آن اينكه: گاهى، منزلت انسان به عنوان يك امر تكوينى مورد ملاحظه قرار مىگيرد و به اصطلاح امروز، جنبهى «ارزشى» ندارد و گاهى به عنوان يك مفهوم اخلاقى و ارزشى، ملاحظه مىشود. گرچه برخى توهّم كردهاند كه مفهوم كمال و فضيلت، مطلقاً مفهومىاست ارزشى. و در بين مفاهيم حقيقى، چيزى به نام كمال يا فضيلت وجود ندارد ولى اين توهّم درست نيست، ما با صرفنظر از معيارهاى اخلاقى، مىتوانيم موجودات را با هم مقايسه كنيم و بگوييم اين موجود كاملتر از آن ديگرى ست.مثلاً جماد را با نبات و يا نبات را با حيوان و بگوييم فرضاً حيوان كمالى دارد كه نبات ندارد و...
كلمهى «كمال»، در اين موارد معناى ارزشى ندارد بلكه در اينجا مراتب وجود در نظر است. هستى، در يك جا بارورتر است و آثار بيشترى دارد و در جايى كمتر، به اصطلاح فلسفى، وقتى بين موجودات از جهت مرتبهى وجودى، تفاوت قائل مىشويم آنجا مفهوم ارزشى را در نظر نمىگيريم و صرفاًيك امر تكوينى و حقيقى مورد نظر است.
مثلاً: در مقايسهى نبات و جماد، آندو در حجم و وزن و مقاومت و... اشتراك دارند امّا نبات چيزى بيشتر دارد كه در جماد نيست و آن توليد مثل ونيز رشد و نموّ است؛ به اين لحاظ مىگوييم نبات كاملتر است. همينطور حيوان، نسبت به نبات داراى كمالِ «حركت ارادى» و «درك» است كه در نبات نيست.[١]
[١] اينكه برخى موجودات بين نبات و حيوانند يعنى حركت ارادى ندارند امّا شبيه آنرا دارند و يا حتّى مرتبهى ضعيفى از شعور را، مثل نباتاتى كه حيوانات را صيد مىكنند و يا درخت خرما را مىتوان ترساند و... منافاتى با مطالب مورد بحث ما ندارد.