معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨١ - زنبور عسل
آنها ببريم. و از اين روى شايد اكثر قريب به اتّفاق مفسرين؛ اين آيات را دليل وجود خدا دانستهاند. قبلاً در بحث خداشناسى گفتيم كه ممكن است از بسيارى از آيات، به طور غير مستقيم، وجود خدا اثبات شود ولى مستقيماً يا نيست و يا كم است. ولى اين گونه استفاده را نيز به وسيلهى عقل، مىتوان انجام داد.
٣ ـ مطلبى كه بيش از همه بر آن تكيه شده است؛ موضوع ربوبيّت خدا نسبت به جهان و انسان است. قرآن در اين گونه آيات مىخواهد به مردم بياموزد كه بينديشند تا به تدبير الهىِ حاكم بر نظام كلى جهان؛ پى ببرند؛ در اين رابطه هم مىخواهد نظام عليّت را تثبيت فرمايد:
ق / ٩: «فَأَنْبَتْنا بِه...».
انعام: «فَأَخْرَجْنا مِنْه...».
و هم به انسان مىآموزد كه به اين اسباب عادى، بسنده نكند؛ در پَسِ پُشتِ اينها همه؛ سبب ساز را ببيند؛ بهمين جهت در همه جا با وجود يادآورى اسباب عادى عَلّى؛ فعل را به خود نسبت مىدهد: ما رويانديم و به وسيلهى آب گياه را... و و...
اين نكته بسيار مهّم است و اثر سازنده و شگرفى در وجود انسان باقى مىگذارد و چنانكه ديديم؛ بسيارى از مباحث خداشناسى به توحيد افعالى خداوند، بر مىگشت.
٤ ـ برانگيختن معرفت فطرى و علم حضورى
هنگامى كه انسان دربارهى اين پديدهها در اين آيات، دقت مىكند؛ اگرچه به نحو تفكّر فلسفى يعنى سير از مطلوب به مبادى و از مبادى به نتيجه نباشد؛ همان دقت و تماشا، خود انگيزندهى يك حالت معنوى و عرفانى مىگردد و معرفت فطرى آدمى، زنده و بيدار مىشود همان معرفت كه در سرشت روان آدمى مفطور است:
اعراف / ١٧٢: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؛ قالُوا بَلى».
(آيا من پروردگارتا نيستم، گفتند آرى، هستى.)
و نه معرفت حصولى و استدلالى؛ و آن هنگامى است كه انسان حس مىكند حالى پيدا كرده است و گويى او را مىبيند. آيات شگفتى انگيزى در اين زمينه وجود دارد:
انعام / ٩٥: «إِنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوى... ذلِكُمُ اللهُ فَأَنّى تُؤْفَكُون».
همانا خدا شكافندهى دانه و هسته است... هان، اينك اين خداست، كجا مىرويد؟! به اين نكته، در بيانات تفسيرى، كمتر اشاره و توجّه شده است.
٥ ـ از راه توجّه به نظام گيتى، پى مىبريم كه نظام واحد و هماهنگى وجود دارد و ناظم