معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٢ - استدلال عقلى بر توحيد
اين ارتباط بيشتر پى مىبريم و الاّ با نظر سطحى هم مىتوانيم تا حدود زيادى اين مطلب را درك كنيم. اگر كسى بگويد كه در اين جهان سيستمهاى مختلفى هست كه هر يك در داخِل با هم ارتباط عضوى دارد ولى هر سيستمى با سيستم ديگر اين گونه ارتباط ندارد؛ فرضيهايست در فرضيهى سيستمها كه فعلا كارى به آن نداريم ولى به هر حال هر قدر هم اين سيستمها را از هم مستقل بدانيم باز مىبينيم كه چنين روابطى با هم دارند و در يك سيستم كلىتر مىگنجد، يعنى فرض ما اين نيست كه همهى سيستمهاى جزئى اندامهاى يك سيسم كلى هستند و آن سيستم كلى همانست كه تمام پديدههاى اين جهان را مشمول قانون تأثير و تأثر از يكديگر مىكند، اين مطلبىاست روشن كه هر كسى به اندازهى فهم و معلومات خود مىتواند به سادگى بپذيرد. حالا سؤال اين است كه اگر ما فرض كنيم هر يك از سيستمهايى كه در اين عالم وجود دارد، يك خدا داشته باشد، خداى يعنى چه؟، خدا يعنى كسى كه وجود مخلوق از اوست و تمام نيازمندىهاى مخلوق به وسيلهى آن خدا تأمين مىشود. خدا يعنى اين، مخصوصاً با آن معنايى كه در توحيد اسلامى ذكر كردم كه توحيد در خالقيت كافى نيست و توحيد در ربوبيت هم بايد باشد پس خدايى كه ما مىگوييم به عنوان يك مسلمان، كسىاست كه مخلوقى را آفريده، هستى اين مخلوق به دست اوست و نيازمنديهاى اين مخلوق از او تأمين مىشود و اين خداست. اما اگر غير از اين بود، براى تأمين نيازمنديهايش بايد دست به سوى كس ديگر دراز كند پس اين ديگر خداى او نيست؛ اگر او خداى اين موجود است بايد تمام نيازمنديهاى او را تأمين كند. چون وجودش در دست اين خداست و اين مخلوق قائم به اوست و معنا ندارد كه بگوييم خدايى هست و موجودى را خلق كرده است ولى احتياجات اين موجود به وسيلهى اين خدا تأمين نمىشود و بايد خداى ديگرى نيازمنديهاى او را تأمين كند و اين فرض، فرض نامعقولىاست يعنى چنين فرضى، فرض خدا نيست، خدا آن كسىاست كه هستى اين مخلوق از اوست و در دست اوست و او تدبير كننده، رشد دهنده و به كمال رسانندهى آن موجود است، اگر سيستمهايى كه در اين جهان، موجود است هر كدام يك خدا داشته باشد، بايد خود آن خدا اين سيستم را به وجود بياورد بدون احتياج به چيز ديگرى؛ چون او خداى آن مخلوق است. اين سيستمى كه در دست اين خداست همه چيزش از اوست، سيستمىاست كه در داخل خود مكتفى بالذات است. (طبق اصطلاح شايعى كه از نظر ادبى صحيح نيست خودكفاست) به ماوراى اين سيستم و به ماوراى خداى خود احتياجى ندارد، فرض خدا و خلق اين است. اگر خدا موجودى را خلق مىكند تمام هستى اين مخلوق در دست اوست و