معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٨ - ٣ ـ ارائه نمونه
چه بسا دم گاو را به بدن مقتول مىزدهاند و قاتل دچار اضطراب مىشده است، و چيزى هم از تورات نقل مىكند كه چنين چيزى بين بنىاسرائيل متداول بوده است.
صرفنظر از نامربوطى اين كارها با كشف جرمى مهّم كه در صدد كتمان آن هم بودهاند؛ ذيل آيه اصلاً ربطى به اين ترّهات ندارد: «وَاللهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون» خداست كه آنچه را كتمان مىكنيد، آشكار مىكند.
سپس خدا مىفرمايد: «كذلك يحيى الله» خداست كه زنده مىكند... اگر فقط كشف جرم بوده است، چه ربطى با زنده كردن مرده دارد؟
برخى ديگر گفتهاند: اصولاً اينكه مفسّران اين دو داستان را به هم مربوط كردهاند نادرست است و ما بايد در الفاظ، دقّت بيشترى بكنيم تا حقيقت را دريابيم.
مطلب، مطلبى جامعهشناسانه است؛ بنىاسرائيل مدّتها در مصر زندگى كرده بودند و با مشركان و بُت پرستها اختلاط داشتند؛ بسيارى از بتهاى مصريان به شكل گاو بود؛ اينان نيز به گاو علاقه داشتند، شاهد آنكه در قضيّهى سامرى نيز بت خود را به شكل «گوساله» درست كردند. اين را داشته باشيد؛ از طرف ديگر، عدّهاى گمان بردهاند كه تكّهاى از گاو را به ميّت زدهاند در حاليكه اگر چنين بود قرآن مىگفت: «ضرب بعض البقره به...» در حالى مىگويد: «فاضربوه ببعضها»: او را به بعضى از گاو بزنيد.
اكنون ببينيم: ضرب تنها زدن نيست، معانى ديگرى هم دارد مانند ضرب و تقسيم؛ و يا «ضَرَبُه بكذا» يعنى اين را به حساب فلانى گذاشت.
پس ضمير «اضربوه» به قتل برمىگردد نه به مقتول، يعنى جنايت رابه پاى گاو بگذاريد (بعضِ گاو يعنى پاى آن) بنابراين، قرآن مىخواهد بگويد: گاو، مظهر بتپرستى و شرك آنان است؛ و تمام جنايات از شرك است؛ اين جنايت را نيز به پاى شرك بگذاريد؛ مخصوصاً اگر شما توحيد اجتماعى داشته باشيد مرتكب جنايات نمىشويد!
پس قرآن، مطلبى جامعه شناسانه و بسيار عالى مىگويد كه تا شرك اصلاح نشود هيچ كارى اصلاحپذير نيست!
سپس مىافزايد: منظور از «احياء موتى» در ذيل آيه اينست كه جامعه بوسيله مبارزه با شرك، زنده مىشود.
***
اين سخنان بقدرى نامربوط است كه انسان را بياد شخصى مىاندازد كه داستان حضرت