معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٤ - ١ ـ شناخت
پس هر چيزى كه نوعى ادراك در آن ملحوظ است؛ يا خود علم و معرفت و يا كيفيّتهاى علمى؛ همه به قلب نسبت داده مىشود امّا چيزى كه بهيچ صورت، ادراك در آن راه ندارد به قلب نسبت داده نمىشود. [احساسات و عواطف هم توأم با ادراك است، محبّت را نيز آدمى درك مىكند].
پرسش: با توجّه به اهميّت «قلب»؛ چرا در آيهاى كه از سورهى «انسان» نقل شد، از آن نام برده نشده است؟ و مىفرمايد: «فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيرا»؟. به علاوه در آيه٧٨ از سوره نحل چرا نخست سمع و پس بصر را ذكر فرموده است؟ و بعد از همه (أفئده) را؟
پاسخ: معمولاً فعاليتهاى قلب به دنبال فعّاليتهاى چشم و گوش است. نخست چيزى را مىبينيم يا مىشنويم سپس قلب (= عقل) در مورد آن مىانديشد، كار عقل و قلب معمولاً مترتّب بر كار چشم و گوش است.
عدم ذكر آن در آيه نيز شايد از آنروست كه خواسته است تنها از چيزهايى كه ابزار ابتدايى شناخت است، نام برده باشد.
به هر حال، از مجموع آيات استفاده مىشود كه خداى متعال ابزارى براى شناخت آفريده است كه مهمترين آنها چشم و گوش و قلب است.
در قرآن كريم، در مورد علم انسان به صورتهاى ديگر نيز ؛ با لحنهاى ويژهاى ياد شده است:
علق ٥ـ١: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الإِْنْسانَ مِنْ عَلَق، اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَْكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الإِْنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم».
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. انسان را از خون بسته آفريد، بخوان كه پروردگار تو گراميترين است؛ آنكه با قلم آموخت و به آدمى آنچه را نمىدانست؛ آموزش داد.
اگر منظور از قلم، همان باشد كه متبادر به ذهن ماست، يعنى قلم معمولى و اشارهاى آيه به نوشتار و كتابت باشد؛ در واقع اشاره به مرحلهى ديگرى است كه مترتّب بر همهى اينهاست؛ يعنى آدمى، مىبيند، مىشنود، سپس مىانديشد؛ بعد انديشههاى خود را مىنويسد. پس نگارش، از مرحلهى قبل، متأخّر است.[گرچه براى آنكه همان نوشتار را بخواند، ديدن مقدّم بر انديشيدن است].
بارى، قرآن با آنكه براى شناخت و دانشى كه با وسائل مختلف حاصل مىشود، اهميّت و عنايت ويژهاى قائل است امّا دانش ديگرى نيز براى انسان بر مىشمرد كه از راههاى معمولى حاصل نمىشود، از جمله علومى كه از راه وحى حاصل مىگردد:
رحمن / ٢: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآن».