معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩ - كيفيت انتزاع مفهوم اذن
قمر / ١٢: «...فَالْتَقى الْماءُ عَلى اَمْر قَدْ قُدِرَ».
باندازهاى كه مقدر شده بود آب آسمان و آب زمين با هم برخورد پيدا كردند (شايد منظور از التقاء همين باشد).
٢ ـ داستان حضرت موسى(عليه السلام) كه از مدْيَن خارج شده بود و بطرف مصر مىآمد وقتى در وادى ايمن رسيد و نورى ديد و بسوى آن رفت و ديد نور از درخت است و ندا بر آمد كه «اِنّى اَنَا اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ» در دنبال آن، اين آيات آمده است:
طه / ٤٠: «...ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَر يا مُوسى».
اى موسى بر اساس يك سنجش به اينجا آمدهاى، آمدن و رسيدن تو به اينجا در اين وقت و... اتفاقى نيست، حساب شده است.
٣ ـ در مورد همسر لوط:
حجر / ٦٠: «...قَدَّرْنا اِنَّها لَمِنَ الْغابِرينَ».
مقرر كرديم كه همسر لوط از هلاك شدگان است. پس اينكه همسر لوط مشمول عذاب قرار گرفت بىحساب نبود.
***
از اين آيات بدست مىآيد كه همه چيز مشمول تقدير الهى است، اين آيات اخير در موارد خاص، اين اطلاق را تأييد مىكند، حتى حركت شخصى از جائى در وقت معيّنى هم مشمول تقدير الهى است.
پس تقدير الهى تنها شامل امور غير اختيارى و اشياء عينى نمىشود، بلكه شامل افعال اختيارى انسان هم مىشود و توهّم اين كه فقط مخصوص امور غير اختيارى است بى جاست.
* حال سؤالى مطرح مىشود و آن اينكه: اين تقدير خدا چيست؟ و آيا لازمهاش جبر نيست، تا آنجا كه معتقد شويم انسان نمىتواند بر خلاف تقدير كارى انجام دهد؟
بايد جواب داد كه تقدير دو معنى مىتواند داشته باشد: ١ ـ ايجاد اندازه، چيزى را باندازه ايجاد كردن، يا اندازه براى چيزى قرار دادن. ٢ ـ سنجش اندازه.
اين دو معنى متناسب با دو نوع تقدير است: ١ـ تقدير علمى ٢ ـ تقدير عينى.
* يكوقت منظور از تقدير اينست كه خدا مىداند كه هر چيزى در هر زمان و مكان به چه صورتى تحقق مىيابد، به اين معنى تقدير به علم بر مىگردد و هر اشكالى در اين هست درباره علم هم بود و با جوابهاى مذكور در باب علم، اشكالات اينجا حل مىشود. وقتى خدا مىداند اين معنايش جبر نيست بلكه از جمله قدرها و مقدارها همين است كه از مجراى اختيار، افعال