معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١١ - كيفيت انتزاع مفهوم اذن
جهازات آن را فراهم كرده و موادى آفريده؛ تا در آن مواد تصرفى كند بايد دست و پايى باشد تا بتوانيم در آنها تصرفى كنيم، اگر اعضاء و جوارح نبود تا تصرف در مواد خارجى انجام دهد، خوردن تحقق نمىيافت و همينطور اشتها به غذا و... يك عمل غذا خوردن صدها و هزارها شرائط و اسباب لازم دارد تا تازه ما يك عمل اختيارى انجام دهيم و تمام اينها ابزارهايى است كه خدا مقدّر فرموده است.
علاوه بر اينها چيزهايى ديگر هم هست كه مقدمات فعل اختيارى ما قرار مىگيرد كه گاهى با اختيار خود فراهم مىكنيم و گاهى بى اختيار تحقق مىيابد؛ اينهم گونهى ديگر تقدير است. در زبان محاوره اگر مقدمات بدون اختيار فراهم شود مىگوييم اتفاقاً چنين شد و گاهى هم مىگوييم شانس يا اگر بر خلاف ميل بود مىگوييم بدشانسى ما اين بود... ولى بينش توحيدى هيچگاه براى مسألهى شانس و اتفاق و... جايى نمىبيند، تمام اينها را مشمول تقدير الهى مىداند. در اين موارد كه جرياناتى اتفاق مىافتد بر خلاف پيشبينى ما، و اگر جريان مطلوبى است مىگوييم شانس خوب و اگر ما نمىپسنديم مىگوييم شانس بد؛ همهى اينها وسائل خاصى داشته كه بموقع خود فراهم شده، تا حادثهاى پيش آمده است (حال آن حادثه بنفع ما هست يا نيست و حكمت آن چيست، حساب ديگرى است ما حساب اينها را رسيدهايم كه نظام عالم، نظام احسن است و در مورد انسان مؤمن هم خدا حوادثى را وسيلهى تكامل او قرار مىدهد). اينجاست كه مسألهى قدَر خاص مطرح مىشود.
بعبارت ديگر: با توجه به اينكه هر كارى يك سلسله شرائط و حدود دارد ما مىتوانيم چند مرحله تقدير در نظر بگيريم مثلا در مورد انسان، مىتوانيم بگوييم خدا مقدّر فرموده است كه انسان روى زمين زندگى كند نه در كرهى ديگرى:
بقره / ٣٦؛ اعراف / ٢٤: «وَ لَكُمْ فِى الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ...».
اين تقديرى است براى نوع انسان، در بين اين نوع يك عده مرد شدند و يك عده زن، تقدير عدهاى اين بوده كه مرد و عدهاى زن شوند، اين هم تقدير يك صنف است، هر دستهاى از انسانها از نژاد خاصى هستند، سياه پوست، سرخپوست، و... اينها هم طبق يك تقديراتى تحقق يافته و همه حساب شده است. تا مىرسد به پيدايش اقوام گوناگون، عرب، عجم، ترك، فارس، اينها هم تقديراتى است تا برسد به زمانهاى مختلف، ما امروز تقديرمان اين بوده كه در اين عصر زندگى كنيم، پدرانمان در عصر قبل ـ فرزندانمان در عصر بعد و...
اينها همه تقديراتى است جبرى و جاى اعمال اختيار و توهم اختيار در آن نيست. تا برسد