معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٨ - نظر « المنار» و نقد آن
باز به اين مضمون آياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اجر پيامبران بر عهدهى خداست مثلا در:
شعراء / ١٠٩، ١٢٧، ١٤٥، ١٦٤، ١٨٠: «اِنْ اَجْرِىَ الاّ عَلى رَبِّ الْعالَمينَ».
همينطور كسى كه در راه خدا مهاجرت كند و در راه بميرد اجرش بر عهدهى خداست.
نساء / ١٠٠: «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً اِلَى للهِ... فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللهِ».
پس مجموعاً از آيات استفاده مىشود كه كسانى به نحوى بر خدا حقّ پيدا مىكنند و اين حقّى است كه خود خدا بر خودش قرار داده است. در دعاى كميل «ره» هست كه «اَقْسَمْتَ اَنْ تَمْلاََها مِنَ الْكافِرينَ» اين هم نظير آن جهت است. همانطور كه خدا حقّى براى بندگانش قرار داده در بعضى جاها هم خود را مُلزَم كرده كه بعضى را به جهنّم ببرد. اين هم التزامى است كه خدا براى خود كرده، حقّى به سود خود و بر ضدّ ديگران. (اين جواب ساده قابل فهم امثال صاحب المنار كه البته قابل نقض هم نيست).
جواب دقيقتر: اينست كه راجع به اين آيات جاى سؤالى وجود دارد و آن اينكه:
آيا وقتى خدا بر خود حقّى قرار مىدهد و ملتزم به كارى مىشود، ارادهى خدا به قرار دادن اين امر (حقّ) ارادهى گزافى است؟ آيا آنجا كه قسم خورده:
اعراف ١٨؛ هود / ١١٩؛ سجده ١٣: «لاََمْلاَءَنَّ جَهَنَّمَ...».
آيا طبق ضابطهاى است يا گزافى است؟ العياذ بالله اوقاتش تلخ شده و خواسته چنين بگويد و بعد هم پشيمان مىشود مثل ما كه يك وقت عصبانى مىشويم و چيزى مىگوييم و بعد پشيمان مىشويم يا حال انبساطى به ما دست مىدهد و چيزى مىگوييم و بعد پشيمان مىشويم.
آيا خدا اينطورى است؟ براى خدا حالات مختلف پيش نمىآيد، دستخوش حالات گوناگون قرار نمىگيرد، امور خارجى در خدا تأثيرى ندارند كه او را ناراحت يا خوشحال كنند. ذات مقدس حق تعالى منزّهتر از اين است كه تحت تأثير افعال بندگانش قرار بگيرد.
وقتى دانستيم ارادهى خدا گزافى نيست، يعنى يك منشأ ذاتى در ذات خداست كه كارهايش بر اساس آن منشأ ذاتى انجام مىگيرد يعنى ذات خدا طورى است (هر چند كلمهى طور در اينجا صحيح نيست) كه اقتضاى رحمت دارد و از اين جهت است كه عَلَيه خود و لَه بندگانش اينرا مقرر فرموده كه به آنها رحمت كند و همينطور در ذات مقدّس خداوندى منشأى هست براى اينكه براى مؤمنين چنين حقى قائل شود كه آنها را يارى كند، گزاف نيست، اينطور نيست كه قسم خوردن و نخوردن مساوى بود و اتّفاقاً يكى را انتخاب كرد (مثلا لاََمْلاَءَنَّ جَهَنَّم) يا رحمت دادن و ندادن مساوى بود و در ذاتش اقتضايى براى يكى نبود و اتفاقاً