معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - « خدا مورد بازخواست قرار نمى گيرد»
پديد مىآيد، طرفين نسبت به هم نيازهايى دارند و كمكهايى به هم مىكنند و در مقابل به هم حق پيدا مىكنند، امّا چنين رابطهاى بين خلق و خالق وجود ندارد. كسى به خدا خدمتى نمىكند. خدا نيازى به خدمت ندارد و محال است كسى نفعى به او برساند تا حقى بر او پيدا كند. پس چون كسى به او كمك نمىكند حقى هم بر او ندارد.
بنابراين، هيچكس نمىتواند خدا را مؤاخذه كند كه چرا فلان كار را انجام دادى يا ندادى، اين چراها در صورتى مسموع است و جا دارد كه مؤاخذه كننده، بر مسؤول حقى داشته باشد يا خودش يا به نيابت از كسى كه حق دارد سؤال كند مثل دادستان كه به نيابت از مردم از متّهم سؤال مىكند؛ ولى هيچكس حقّى بر خدا ندارد تا بتواند او را مورد بازخواست قرار دهد. همهى هستى از اوست، او مالك همهى شؤون ماست، مالك همهى ماسواى خود است و كسى از خود چيزى ندارد تا نسبت به آن حقّى داشته باشد و حتّى اگر دقت كنيم تصرف ما در بدن خودمان، در اعضاء و جوارح خودمان در نعمتهايى كه خدا در اختيار ما قرار داده؛ همه و همه منوط به اذن اوست، اگر او اذن نداد ما حق تصرّف در چيزهايى كه در وجود ماست نداريم چه رسد به چيزهايى كه خارج از وجود ماست.
پس معناى صحيح آيه اين است كه كسى حق سؤال (مؤاخذه) ندارد و علّتش هم اين است كه كسى حقى ندارد تا در مقابل حقّش مؤاخذه كند و اين هيچ ربطى ندارد به اينكه آيا خدا كار قبيح مىكند يا نه. آن يك اساس ديگرى دارد و آن همانطور كه گفتيم مقتضاى صفات ذات اوست كه قبيح انجام نمىدهد، صفات خود خدا اقتضاء دارد كه كارش روى يك ضابطهى خاصّى باشد يعنى كلّ عالم بر اساس نظام احسن به وجود آيد و جزء جزء عالم در رابطه با هم طورى باشند كه به نظام احسن كمك كنند و اگر نقائصى در بعضى موارد هست و در اثر تزاحمات خود عالم مادّه است كه يا بايد عالم ماده با اين نقائص وجود داشته و نظام خاص علّى و معلولى بر آن حكمفرما باشد يا بايد اصلا عالم مادّه آفريده نمىشد و آن با صفات الهى تناسب ندارد، به هر حال مجموع جهان، خيرش از شرّش بيشتر است (و اكنون وارد بحث دربارهى كيفيات شرور نمىشويم).
منظور اين است: اين كه مىگوييم خدا كار قبيح انجام نمىدهد نه به اين معناست كه عامل خارجى او را محدود كند يا ضوابط خاصى هست كه خدا بايد تبعيت كند و نه اينكه خدا از مؤاخذه كردن كسى مىترسد كه كار بدى انجام دهد، بلكه انجام ندادن كار قبيح به واسطهى اين است كه اقتضايى در خدا براى كار قبيح نيست، سنخيتى بين كار قبيح و ذات الهى و صفات عليا و اسماء حُسنى او وجود ندارد.