معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٥ - « خدا مورد بازخواست قرار نمى گيرد»
٢ ـ سؤال استعلام: اينكه كسى از خدا چيزى را بپرسد تا علم به مجهولى پيدا كند اين هم قبحى ندارد و در قرآن هم نهى و توبيخى نشده است، حتّى در داستان حضرت آدم(عليه السلام) نقل مىفرمايد كه ملائكه پرسيدند:
بقره / ٣٠: «اَتَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ».
و خدا كار آنها را تقبيح نكرد كه چرا سؤال مىكنيد، ديگران هم اگر از خدا سؤال كنند و حكمت چيزى را بخواهند بپرسند مورد توبيخ قرار نمىگيرند.
٣ـ سؤال مؤاخذه: كه منظور در اين آيه همين است يعنى خدا سؤالِ مؤاخذه نمىشود. به تعبير خودمان از خدا نمىشود بازخواست كرد، نمىشود براى خدا محكمه تشكيل داد و يك قاضى بازخواست كند (خواه قاضى، عقل انسان باشد يا مَلَك يا امام يا پيامبر و...) نمىتوان سؤال كرد كه چرا اين كار را كردى.
چرا نمىشود از خدا سؤال كرد؟
بعضى توهّم كردهاند كه عظمت خدا مانع سؤال از او مىشود. در پيشگاه خدا همه چيز خاضع است و كسى جرأت اينكه در مقابل خدا حرف بزند كه چرا چنين كردى، ندارد.
امّا ظاهر آيهى شريفه اين نيست و اين اعتبار هم صحيح نيست چون ممكن است اوّلاً كسانى باشند كه عظمت خدا را درك نكنند مثل خيلى از ما. اينطور نيست كه عظمت خدا آنچنان ما را مرعوب كند كه ما جرأت حرف زدن پيدا نكنيم. به علاوه، مضمون آيه اين است كه خدا آنچنان نيست كه از كارش سؤال شود، يعنى كار خدا طورى است كه مورد بازخواست قرار نمىگيرد نه اينكه خدا نمىگذارد از او سؤال كنند.
بعضى ديگر گفتهاند: منظور اين است كه چون خدا همهى كارهايش بر اساس حكمت است جاى سؤال نيست. ولى ظاهر آيهى شريفه اينست كه كسى حق سؤال از خدا را ندارد نه انكه عظمت او طورى است كه كسى نمىتواند سؤال كند يا چون همه مىدانند كه خدا كارش حكيمانه است جاى سؤال نيست.
«لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ و هُمْ يُسْئَلُونَ»، كسى حق مؤاخذه از خدا را ندارد بلكه خداست كه حق مؤاخذهى ديگران را دارد. و اين مطلب روشنى است چون وقتى تمام موجودات هرچه دارند از اوست پس از سوى خود حقّى بر خدا ندارند. اينكه گاهى توهّم مىشود كه يك حقوق ثابتى است همانطور كه انسان بر همديگر حق دارند، حقّى هم بر خدا دارند، قياس نابجايى است و تشبيه و قياس خدا به انسان اشتباه است. حقوق انسانها نسبت به هم در اثر روابط اجتماعى