معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٩ - دنباله بحث در كليّات افعال الهى
عامل طبيعى، عامل ماوراء طبيعى كار كند، آنچنانكه در مورد اعجاز گفتيم، مثل شفاى امراض و همچنين وقتى حضرت عيسى(عليه السلام) به مردهى زير خاك، مىفرمود: «قُمْ بِاِذْنِ اللهِ» در آنجا عامل طبيعى براى حيات آن مرده وجود نداشت. مگر عامل طبيعى را همان ارتباط شخص حضرت عيسى بن مريم(عليهما السلام) كه داراى بدن جسمانى بود، حساب كنيم وگرنه قوانين طبيعى براى زنده شدن مرده موجود نبود و اگر بود ديگر معجزه نمىبود، چنين چيزى هست كه گاهى بين عوامل طبيعى و بعضى از عوامل ماوراء طبيعى، مسألهى جانشينى مطرح مىشود و يكى جاى ديگرى را مىگيرد. اما منظور رابطهاىاست كه بين خدا و پديدهها وجود دارد كه از قبيل جانشينى نيست. جاى خدا را هيچكس نمىتواند گرفت بر زَبَرِ هر عامل طبيعى و ماوراء طبيعى، تأثير فاعليت و ربوبيّت الهى موجود است و هيچ عاملى جانشين او نمىشود ولى نه بدين معنا كه در طول فاعليت خدا، تأثيرى از چيز ديگر وجود ندارد. خدا چيزهاى ديگرى را واسطه و سبب قرار مىدهد و از راه آنها تأثيراتى در عالم تحقق پيدا مىكند. تأثيرات، حقيقى هم هست. آنچه گفتيم قاعدهى كلى، در اين مسأله بود؛ اينك قدرى راجع به موارد جزئى آن هم اشاره مىكنيم: ما چگونه اين مطالب را از قرآن دريافت مىكنيم؟ و چگونه قرآن مىخواهد ذهن ما را به اين حقايق آشنا و تدريجاً ما را مستعد كند مفاهيمى را كه در ابتدا درك نمىكرديم، بتوانيم بفهميم و بپذيريم؟ قرآن گاهى پديدهاى را به عامل طبيعى نسبت مىدهد. مثلا مىگويد كه زمين گياه را مىروياند. در آيات گاهى روياندن گياه به زمين نسبت داده شده است و گاهى به آب باران و گاهى به خدا. بعضى توهّم كردهاند (كسانى كه تفكر مادى بر آنها غالب بود و به اصطلاح، ايدئولوژى بعضى از گروهكها را شكل دادند و خيال كردند كه اين طبيعت يعنى همان خدا) كه وقتى ما گفتيم خدا گياه را مىروياند و يك جاى ديگر هم مىگوييم باران مىروياند و يك جا هم مىگوييم زمين مىروياند؛ پس خدا همان باران و زمين است. چه بگوييم باران و زمين گياه را مىروياند و چه بگوييم خدا مىروياند؛ يا بايد بگوييم قرآن تناقض گفته است كه يك جا مىگويد خدا و يك جا طبيعت و يا بايد بگوييم خدا همان طبيعت است. براى اينكه نگوييم قرآن تناقض گفته است؛ مىگوييم خدا همان طبيعت است. يك جا مثلا گفته است؛ خدا شما را پيروز كرد و يك جا مىگويد مؤمنان اين پيروزى را كسب كردند پس معلوم مىشود خدا يعنى همان مؤمنان؛ يكجا مثلا مىگويد شما كفّار را كشتيد و يك جا مىگويد خدا كشته است، پس شما همان خداييد. اين خدا چگونه خداييست كه گاهى با طبيعت يكىاست و گاهى با شما و گاهى با او؟ مىگويند منظور از خدا آن نظام كلى جهان است و گاهى مىگويند منظور از