معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - كليّات افعال الهى
اينكه بر اساس اعتقاد دكارت، ديگر ما براى تدبير جهان و بقاى جهان نياز به خداوند نداريم، كار خدا فقط يك تلنگر زدن بود و بس. ما كارى به بحث اين دو نداريم كه آيا انتقاد پاسكال به حرف دكارت وارد بود يا نه؟ منظور اشارهاىاست به اينكه در سطح فيلسوفان و متخصصان مسائل عقلى و الهى هم اين مسائل مطرح است. آنچه هر موحد بايد معتقد باشد، همان اعتقاد اجمالىاست به اينكه خالق و ربّ جهان الله است اما دانشمندان بزرگ هم درست از عهدهى تفصيل آن بر نمىآيند چه رسد به عموم مردم. البته هر قدر معرفت انسان بيشتر شود؛ (خواه معرفتى عقلانى كه از راه برهان عقلى به دست مىآيد يا معرفتى كه از پرتو راهنمايى وحى به بركت كتاب و سنت حاصل مىشود و خواه معرفتى قلبى كه با اشراق يا الهام الهى حاصل مىگردد) شناخت انسان را نسبت به توحيد بيشتر مىكند و مىتواند نسبت به دقايق و تفاصيل مسائل توحيدى بيان روشنترى داشته باشد. اميدواريم خداى متعال هم عقل ما را كاملتر كند و هم معرفت ما را نسبت به كتاب و سنت افزايش دهد و هم دلهاى ما را نورانىتر نمايد تا انوار معرفت در آنها بتابد. قرآن كريم شيوهى خاصى در تبيين رابطهى خدا با جهان و انسان دارد كه اين شيوه هم خود نمونهى تدبير حكيمانهى الهى و ربوبيت تكوينى و تشريعى او نسبت به انسان است، قرآن در عين حال كه به ما مىفهماند كه شما همانگونه كه ذات الهى را درست نمىتوانيد بشناسيد حقيقت صفات الهى را هم نمىتوانيد درك كنيد، حقيقت افعال الهى را هم نمىتوانيد.
در همان حال با اسلوبى خاص سعى مىكند كه معرفت انسان را به افعال الهى و رابطهاى كه خدا با جهان و انسان دارد روشن كند و تدريجاً اين معرفت را بالا ببرد. اينكه گفتيم ما حتى حقيقت افعالى الهى را هم نمىتوانيم درك كنيم، شايد ابتدا براى بعضيها سنگين بنمايد.
توضيح مختصرى لازم است تا روشن شود كه واقعاً رابطهى بين خدا و خلق، رابطه فاعليت الهى و خالقيت الهى را نمىتوانيم درست درك كنيم و مفاهيمى كه در اين زمينه به كار مىبريم مفهوم خالقيّت، عليّت، فاعليّت و امثال اينها؛ مفاهيمىاست كه از يك مصاديق امكانى اخذ شده؛ يعنى ما ابتدا چيزى را در خودمان يافته يا رابطهاى بين دو موجود مادى شناختهايم سپس از آن رابطهاى يافته يا شناخته شده؛ مفهوم گرفته و آن مفهوم را تعميم دادهايم تا شامل خدا هم بشود يعنى ما وقتى مىگوييم فلان كار را انجام داديم، مفهوم كار و انجام دادن كار را به كار مىبريم، همان مفهومى كه به خدا هم نسبت مىدهيم و مىگوييم خدا هم فلان كار را انجام داد، يا وقتى مىگويند فلان كس فلان مجتمع را اداره يا فلان گروه را تدبير يا فلان دستگاه را رسيدگى كرد؛ اينها مفاهيمىاست كه از روابط خاصى بين انسان و طبيعت يا