تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧
آنها در «هند» و غير آن مشهود شده است، ولى من فكر مىكنم باز هم توجهى بيشتر و عميقتر لازم است ...».
اين شهادت مربوط به چهارده سال قبل است و كتاب «دو چهره متضاد» مربوط به دو سال قبل! آيا اين نويسنده فراموش كرده كه قبلًا چنين مطلبى را خودش نشر داده كه به چنين تناقضگوئى عجيبى دست زده؟!
حقيقت اين است مدتى باور نمىكردم اين «دو چهره متضاد!» مربوط به يك نفر بوده باشد، با دقت و وسواس نام نويسنده را در پشت هر دو كتاب نگاه مىكردم، ولى معلوم بود كه هر دو از يك نفر است.
آيا در اين مدت كوتاه، دگرگونى و عقبگرد سريعى درايران رخ داده؟ در حالى كه همه كس مىداند: بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، «قرآن» در سطحى گسترده انتشار يافته، فرستنده مخصوصى به نام «صداى قرآن» بهكار افتاده، و مدارس متعددى به نام تحفيظ يا تجويد قرآن آغاز بهكار نموده، و قرآن آميختگى زيادى با دروس مدارس فرهنگى پيدا كرده.
«مسابقات» زيادى در زمينه تلاوت و تجويد قرآن انجام شده، و در بسيارى از آنها كه جنبه جهانى داشته قاريان ايرانى يا درجه اول يا جزء رديفهاى اول بودهاند.
شروع تمام جلسات رسمى دولتى و غير دولتى با تلاوت آيات قرآن است (كارى كه در هيچ كشور اسلامى به اين وسعت وجود ندارد).
و با اين حال كه قرآن در سرتاسر زندگى مردم اين كشور به طور رسمى حضور يافته، چطور كسى جرأت مىكند با اين صراحت مردم اين مرز و بوم را بىاعتنا و بيگانه از قرآن معرفى كند.
آيا ما حق نداريم: چنين تصور كنيم، اين چرخش صد و هشتاد درجهاى و اين حملههاى ناروا و كاملًا دور از حقيقت، به تحريك دشمنان مشترك اسلام و مخالفان