ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
چهار - اگر واقعيت چنان باشد كه مورتى مى گويد : « در نتيجه ما هم از شناختهها مى ترسيم و هم از ناشناختهها . اينست زندگى روزمرهء ما كه در آن هيچ اميدى وجود ندارد » مى بايست نسل بشر در همان آغاز تاريخ آگاهىاش از وحشتانگيز بودن دانستهها و ندانسته هايش ، منقرض مى گشت و راه نابودى را پيش مى گرفت . زيرا حيات با چنان وحشت فراگير نمى تواند ادامه داشته باشد . يا حد اقل مى بايست مغز و روان او بكلى دگرگون گشته و مشاعر و دريافت و انديشه و تعقل او مختل گردد . با اين كه تاريخ بشر شاهد هزاران نوع پيشرفت و تكاپو و به وجود آمدن هزاران رشتهء علمى و هنرى و صدها هزار آثار زيبا به وجود آورده است كه همهء آنها دلالت قاطع دارد بر اين كه زندگى بشريت بر خلاف گفتهء مورتى اميد و نشاط و ابتهاج فراوانى را ارائه مى كند . البته ناگوارىها و بيماريها او را ناراحت مى نمايد . ولى ناراحتى غير از نوميدى و يأس مهلك است . مورتى در ص ٩٤ مى گويد : « البته اين گفته بدين معنى نيست كه مى خواهم بميرم ، نه من مى خواهم روى اين زمين بىنظير و شگفتانگيز و اين چنين پرنعمت و غنى و زيبا زندگى كنم ، من مى خواهم به درختها ، گلها ، رودخانهها ، مرغزارها ، زنان ، پسرها ، دخترها نگاه كنم و در عين حال نيز با خود و با دنيا صلح و آرامش كامل بسر برم . » آيا اين جملات مورتى با گفتههاى وى كه مورد بحث و نقد ما است تناقض ندارد تناقض از آنجا ناشى است كه اگر انسان در اين زندگانى هم از شناخته شده هايش وحشت دارد و هم از ناشناخته شده هايش ، پس درون او را وحشت اشغال كرده است ، چنين انسانى چگونه مى تواند در اين دنيا چيزهاى زيبا و عظيم و دوست داشتنى را احساس كند و آن را بخواهد از طرف ديگر همهء رشد يافتگان جامعهء بشرى چه در شرق و چه در غرب ، چه ديروز و چه امروز اين حقيقت را پذيرفتهاند كه در متن قانون كلى نظام هستى ، اصل لذت به عنوان هدف حيات انسانها ثبت نشده است . مورتى در اين كتاب قسمت ٤ اعتراف مى كند لذت نمى تواند همهء حقيقت و هدف زندگى باشد . اپيكور اپيكوريان براى