ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٤ - ترجمهء خطبهء صد و چهل و هفتم
آيد ، حتماً آن قوم و ملت منكر خدا نيز بودهاند . آيه اى در قرآن مجيد صراحتاً اين قضيه را مطرح فرموده است : ( وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِالله إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ ) [١] ( و بخدا ايمان نمى آورند و اكثر آنان مگر اين كه آنان شرك مى ورزند ) ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ الله ) . . . [٢] ( آنان در مقابل خدا چيزى را مى پرستند كه نه ضررى براى آنان دارد و نه منفعتى و مى گويند : اين بتها شفاعتگران ما هستند نزد خدا ) براى بحث و بررسى كامل در پيرامون اين قضيه كه در هر جامعه اى كه بتپرستى و پديدهء خدايان مطرح بوده است ، دليل آن نيست كه براى مردم آن جامعه حقيقتى بعنوان خداى بزرگ ( الله ) مورد توجه نبوده است ، مراجعه فرماييد به مجلد دهم از تفسير و نقد و تحليل مثنوى از صفحه ٦٣ تا ص ٧٤ به اضافهء دلالت آيات شريفه به قضيه اى كه بيان مى كنيم ( بتپرستى منافاتى با اعتقاد به خدا نداشته است ) دلائلى را كه در مأخذ فوق ( تفسير و نقد و تحليل مثنوى آوردهايم ) بطور مختصر متذكر مى شويم : ١ - قطعا افلاطون از پيشتازان مكتب خداشناسى است ، با اين كه تأكيد صريح به وجود خداوندى دارد كه ماوراى مثل ( حقائق معقول ) و جهان محسوس است . خداوند آفرينندهء مطلق است ، كه نظم و جمال را به وجود مى آورد [٣] با اين حال ، افلاطون ارواح بشرى را از ساختههاى خدايان ثانوى معرفى مى نمايد [٤] ٢ - قبيله نزار از عرب در عين بتپرستى خداى بزرگ را پذيرفته و در موقع بجا آوردن اعمال مكه خداى بزرگ را اولًا و بت خود را ثانياً بعنوان شريك كوچك خدا متذكر مى شدند .
٣ - اوس بن حجر بدينگونه قسم مى خورد :
[١] يوسف آيه ١٠٦ .
[٢] يونس آيه ١٨ .
[٣] طيماوس ( تيمايس ) افلاطون فصل سوم ص ٥١ و ٥٢ .
[٤] همين مأخذ فصل هفتم ص ١٢٥ .