ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٣ - شناخت رشد نخست با تبلور ضد آن در مردم پست و سپس جستجوى آن از خود اهل رشد و كمال
< شعر > در درون خود بيفزا درد را تا ببينى سرخ و سبز و زرد را كى ببينى سبز و سرخ و بور را تا نبينى پيش از اين سه نور را ليك چون در رنگ گم شد هوش تو شد ز نور آن رنگها روپوش تو چون كه شب آن رنگها مستور بود پس بديدى ديد رنگ از نور بود [١] نيست ديد رنگ بىنور برون همچنين رنگ خيال اندرون اين برون از آفتاب و از شماست و ان درون از عكس انوار علاست نور نور چشم ، خود نور دل است نور چشم از نور دلها حاصل است باز نور نور دل نور خداست كاو ز نور عقل و حس پاك و جداست شب نبد نور و نديدى رنگ را پس به ضدّ ، آن نور پيدا شد ترا شب نديدى رنگ كان بىنور بود رنگ چبود مهرهء كور و كبود كه نظر بر نور بود آنگه به رنگ ضد به ضد پيدا شود چون روم و زنگ ديدن نور است آنگه ديد رنگ وين به ضد نور دانى بىدرنگ پس به ضد نور دانستى تو نور ضدّ ، ضد را مى نمايد در صدور رنج و غم را حق پى آن آفريد تا بدين ضد خوشدلى آيد پديد پس نهانىها به ضد پيدا شود چون كه حق را نيست ضد پنهان بود نور حق را نيست ضدى در وجود تا به ضد او را توان پيدا نمود < / شعر > اين مرحله را امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير با اين جمله : و اعلموا أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّى تعرفوا الَّذى تركه ( و بدانيد شما رشد را نخواهيد شناخت مگر اين كه كسى را كه او را ترك كرده است بشناسيد . ) يعنى در حالات كسانى كه از رشد رويگردان شده است ، دقت كنيد و در رفتارها و وضع روانى آنها به بررسى بپردازيد ، در نتيجه خواهيد ديد كه فقدان رشد در آنان چه اثرى گذاشته است . وقتى كه كسى رشد را
[١] - بديدى يعنى بدانى كه : -