ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - طوفانى كه بعد از آن آرامشى نسبى به وجود آمد ، ولى نه آرامش مطلوب
فعليت در مى آيد و انسان تعريف حقيقى خود را در مى يابد و علوم انسانى مشكل واقعى خود را پيدا مى كند . خداوند سبحان در آن روزگار همهء نيروهاى روى زمين را در اختيار كسى قرار مى دهد كه آنها را در مجراى عدالت به ثمر مى رساند .
١٣ ، ١٩ - منها : كأنّى به قد نعق بالشّام ، و فحص براياته فى ضواحى كوفان ، فعطف عليها عطف الضّروس و فرش الأرض بالرؤس . قد فغرت فاغرته ، و ثقلت فى الأرض وطأته ، بعيد الجولة ، عظيم الصّولة . و اللَّه ليشرّدنّكم في أطراف الأرض حتّى لا يبقى منكم إلَّا قليل ، كالكحل فى العين .
طوفانى كه بعد از آن آرامشى نسبى به وجود آمد ، ولى نه آرامش مطلوب با توجه بهمهء جملات اين قطعه از سخنان مبارك امير المؤمنين عليه السلام ، معلوم مى شود كه همان گونه كه اكثر شارحان نهج البلاغه گفتهاند ، منظور همان عبد الملك بن مروان است كه در شام خروج كرد و چنانكه محقق خويى در شرح خود آورده است : « مروان ، عبد الملك را در شام به خلافت نصب كرد و سپس عبد الملك براى جنگ با مصعب بن الزبير به كوفه رفت . اين حركت هنگامى بود كه مصعب ، مختار بن ابى عبيدهء ثقفى را كشته بود . عبد الملك در زمين مِسكن با مصعب روياروى و به كارزار پرداختند و مصعب را كشت و به كوفه وارد شد ، اهل كوفه با عبد الملك بيعت كردند و او حجاج بن يوسف را به جنگ با عبد اللَّه بن الزبير به مكه فرستاد و عبد اللَّه را كشت و مكه را ويران كرد . و اين در سال ٧٣ هجرى بوده است . عبد الملك [ يا حجاج ] در وقايع مربوط به عبد الرحمن بن اشعث مردم بسيارى از عرب را كشت . [١] اين هم يك برهه از تاريخ صدر اسلام كه خود كامگان براى وصول به خود كامگىهاى چند روزهء زندگى دنيوى ، انسانها را از حركت در مسير نور كه همان » حيات معقول « قابل تقديم به خدا بود باز داشتند . در اين باره بينديشيم كه همان گونه كه در جملات بعدى اين خطبه مى بينيم ،
[١] منهاج البراعة - محقق مرحوم حاج ميرزا حبيب اللَّه هاشمى خويى