ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبهء صد و سى و هشتم
٢ ص
(٢)
كيست آن كسى كه هدايت را مغلوب هوى مى سازد
٥ ص
(٣)
كيست آن كسى كه هوى را مغلوب هدايت مى سازد
٦ ص
(٤)
همان گونه كه در آن زمان هدايت مغلوب هوى نخواهد شد ، قرآن نيز مقهور آراء و نظريات پيش ساخته و موافق هوى و خود خواهىها نخواهد گشت
٧ ص
(٥)
اينست كه قاعدهء كلى زهرهاى عسلنما كه نخست مى فريبند و جذب ميكنند و عاقبت آدمى را به چنگ مرگ و تباهى مى سپارند ) *
٨ ص
(٦)
آيا با فقدان حسّاسيّتها در موقع اعتياد ، طبيعت انسانى واقعا دگرگون مى گردد
١١ ص
(٧)
بالأخره روزگارى فرا مى رسد كه بشر طعم حقيقى عدالت را بچشد
١٣ ص
(٨)
طوفانى كه بعد از آن آرامشى نسبى به وجود آمد ، ولى نه آرامش مطلوب
١٥ ص
(٩)
انسان و انديشه و تعقل
١٧ ص
(١٠)
تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
٢٥ ص
(١١)
چه موقعى عقول ناپديد شدهء عرب به خود آنان برگشت
٨٥ ص
(١٢)
مبارزه با خود طبيعى ( نفس امّاره ) و شيطان ، مقدمهء ضرورى تكامل
٨٨ ص
(١٣)
ترجمهء خطبهء صد و سى و نهم
٩١ ص
(١٤)
تفسير عمومى خطبهء صد و سى و نهم
٩٢ ص
(١٥)
داستان شورى
٩٣ ص
(١٦)
ترجمهء خطبهء صد و چهلم
٩٦ ص
(١٧)
اگر چنين فرض كنيم كه شما از گناه و لغزشها محفوظ و مبرا هستيد ، باز نمى توانيد گناهان ديگران را بازگو كنيد و آنان را مورد مذمّت و استهزاء قرار بدهيد ، چه رسد باين كه خود به معاصى آلوده باشيد
٩٩ ص
(١٨)
احتمال توبه و بازگشت به سوى خدا ، مانع از عيبجوئى و عيبگوئى است
١٠٢ ص
(١٩)
هر گونه افشاى عيب و كشف آن ممنوع است و موارد استثناى آن
١٠٥ ص
(٢٠)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و يكم
١١١ ص
(٢١)
در آن موارد كه سخن احتمال صدق و كذب را دارد و ديدن ، انسان را مستقيما در ارتباط با واقعيات مى گذارد ، قطعى است كه ديدن ترجيح دارد
١١٣ ص
(٢٢)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و دوم
١١٥ ص
(٢٣)
بايد در نيكوكارى اهم و مهم مراعات گردد
١١٨ ص
(٢٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و سوم
١٢١ ص
(٢٥)
تفسير عمومى خطبهء صد و چهل و سوم
١٢٤ ص
(٢٦)
كيهان بزرگ با دستور خداوندى در مجراى قوانين خود در جريان است و شما از اين جريان برخوردار مى شويد
١٢٥ ص
(٢٧)
حال كه چنين است ، وقتى كه مى خواهيد به نماز استسقاء برويد ، نخست قلب خود را بررسى كنيد
١٢٨ ص
(٢٨)
آيت اللَّه خوانسارى و نماز استسقاء
١٢٩ ص
(٢٩)
نتائج وخيم گناهان روزى گريبان گنهكاران را مى گيرد
١٣٣ ص
(٣٠)
توبه و استغفار از گناهان ، موجب فراوانى روزى و رحمت خداوندى بر مخلوقات مى گردد
١٣٤ ص
(٣١)
خداوندا ، پروردگارا ، از جايگاههاى معمولى زندگى بدر آمده رو ببارگاه تو آمده ايم ما را مأيوس و نوميد برمگردان
١٣٦ ص
(٣٢)
خداوندا ، ما چه گوييم چون تو مى دانى نهان
١٣٧ ص
(٣٣)
خداوندا ، ما را از بارگاهت نوميد برمگردان
١٣٩ ص
(٣٤)
پروردگارا ، مشيت و قدرت مطلقهء تست كه جهان هستى را بجريان انداخته است و هدفى جز رحمت و لطف بر عالم و عالميان ندارى با همين رحمت و لطف ، بار ديگر وجود ما را با طراوت فرما
١٤٠ ص
(٣٥)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و چهارم
١٤٤ ص
(٣٦)
2 - حجت برونى
١٤٨ ص
(٣٧)
آزمايشهاى خداوندى در اين دنيا براى باز كردن سطوح نفوس انسانها است
١٥٠ ص
(٣٨)
راسخون در علم چه كسانى هستند
١٥٣ ص
(٣٩)
امامت از فرزندان هاشم قريش است و غير قريش صلاحيت اين مقام الهى را ندارد
١٥٨ ص
(٤٠)
دنياى زودگذر را گرفتند و آخرت جاودانى را رها ساختند
١٦١ ص
(٤١)
كجا رفتند و چه شدند آن بينايان و اطاعت كنندگان و دلهاى بخشيده شده بخدا
١٦٣ ص
(٤٢)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و پنجم
١٦٧ ص
(٤٣)
مورد دوم
١٧٣ ص
(٤٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و ششم
١٧٧ ص
(٤٥)
آماده كردن سپاه و قدرت بعنوان وسيله و سبب است ، نه تكيه بر سپاه و قدرت و بريدن از رحمت و فيض ربانى
١٨٢ ص
(٤٦)
نتيجهء حيات بخش اين اعتقاد كه پيروزى و قدرت از خدا است
١٨٤ ص
(٤٧)
آيا با اين نظريهء عالى در بارهء با اهميتترين مسئلهء سياسى كه امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السلام بيان نمودند و جامعهء اسلامى را از خطر نجات دادند باز مى توان گفت على بن ابي طالب عليه السلام مرد سياست نبوده است
١٨٥ ص
(٤٨)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و هفتم
١٩٠ ص
(٤٩)
قرآن تجلىگاه خداوندى
١٩٨ ص
(٥٠)
آرى ، چنين است مختصات روزگار بنى أميه و بنى أميه صفتان
١٩٩ ص
(٥١)
در آن زمان قرآن و اهل قرآن ميان مردمند ولى از آنان نيستند
٢٠١ ص
(٥٢)
عاملى مشترك در درون اين تبهكاران بوجود مى آيد كه آنانرا وادار به تفرقه مى نمايد
٢٠٣ ص
(٥٣)
وقتى كه اعتقاد و عمل به قرآن مجيد از بين رفت ، مجبورند كه براى حفظ مقام خود خط و شكل و حتى تجويد و قرائت آن را حفظ كنند
٢٠٥ ص
(٥٤)
مبارزهء بىامان با انسانهاى صالح و رشد يافتگان را مبناى سلطه گرى خود قرار دادند
٢٠٦ ص
(٥٥)
براى همسايگى با خدا ، بايد نصيحت او پذيرفته شود و كلامش دليل هدايت باشد
٢٠٨ ص
(٥٦)
كسى كه عظمت خداوندى را مى داند ، عظمت و كمال خود را در تواضع به مقام شامخ ربوبى مى داند
٢٠٩ ص
(٥٧)
چه عامل روانى در درون آدميزاد ايجاد مى گردد كه از حق و حقيقت وحشت مى كند و مى گريزد
٢١٠ ص
(٥٨)
شناخت رشد نخست با تبلور ضد آن در مردم پست و سپس جستجوى آن از خود اهل رشد و كمال
٢١٢ ص
(٥٩)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و هشتم
٢١٦ ص
(٦٠)
نابكاران در طول تاريخ ائتلاف مى كنند و دست اتحاد به هم مى دهند ، در صورتى كه هدفى ندارند جز بدست آوردن سلطهء مطلقه براى خود و محو ديگران از صفحه وجود كه در رديف اول همان ائتلاف و اتحاد كنندگان با آنان مى باشند
٢١٨ ص
(٦١)
تا به خود بياييد خودكامگان سلطه جو وارد ميدان شدهاند ، اى انسانهاى الهى برخيزيد و امان به نابكاران ندهيد
٢٢٢ ص
(٦٢)
هيچ گمراهى بىعلت نيست و براى هر پيمانشكنى شبهه ايست
٢٢٥ ص
(٦٣)
شگفتا ، ديدن و شنيدن معلولها و غفلت از علتها
٢٢٧ ص
(٦٤)
ترجمهء خطبهء صد و چهل و نهم
٢٣٠ ص
(٦٥)
كوشش و تلاش فراوانى براى حلّ راز اين امر نمودم ، ولى خداوند آشكار شدن اين راز را نمى خواست
٢٣٤ ص
(٦٦)
بحثى در بارهء بدا
٢٣٦ ص
(٦٧)
به خداوند سبحان شرك نورزيد ، سنت پيامبر را ضايع نكنيد ، رستگار خواهيد گشت
٢٣٩ ص
(٦٨)
هيچ چيزى براى شخصيت بشرى ، سازنده تر يا مخربتر از عامل گرايش نيست
٢٤٠ ص
(٦٩)
ثبات و دوام سنت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
٢٤١ ص
(٧٠)
ريشههاى اساسى ثابتها و ارتباط آنها با متغيرات
٢٤٣ ص
(٧١)
انواع ثابتها با نظر به اصالت و وسعت مفاهيم آنها
٢٤٦ ص
(٧٢)
آن قسمت از احكام اسلامى كه بر مبناى نيازهاى ثابت وضع شده است ، احكام اوليه ناميده مى شود
٢٤٨ ص
(٧٣)
توضيحى در بارهء تغيّر احكام اوليه
٢٥١ ص
(٧٤)
1 - اصل صيانت ذات ريشه دارترين ثابتها ، صيانت ذات است
٢٥٦ ص
(٧٥)
يك - ممنوعيت خودكشى و حرمت آن
٢٥٧ ص
(٧٦)
2 - انسان جانداريست داراى دو بعد مادى و معنوى
٢٦٠ ص
(٧٧)
8 - فرهنگ گرايى
٢٦٣ ص
(٧٨)
9 - تمايل شديد براى دريافت موقعيت در جهان هستى ، انسان موجوديست كه مى خواهد موقعيت خود را در كتاب هستى بداند
٢٦٥ ص
(٧٩)
10 - نياز انسان به پاسخ براى چهار سؤال اساسى كه در روياروى او قرار گرفتهاند
٢٦٧ ص
(٨٠)
2 - اصول ثابته - در صيانت ذات در « بايستگىهاى » حيات مطلوب در زندگى جمعى
٢٧٢ ص
(٨١)
انسان « آن چنانكه هست در ارتباط با خدا »
٢٧٧ ص
(٨٢)
پنج - عدالت مطلقهء خداوندى
٢٨٠ ص
(٨٣)
هشت - لزوم اكتساب اخلاق فاضله
٢٨٣ ص
(٨٤)
نمايش چهارم
٢٨٦ ص
(٨٥)
قسم دوم - ثابتها در ارتباط انسان « چنانكه بايد » با افراد همنوع خود
٢٩٣ ص
(٨٦)
2 - اصول ثابتهء حقوقى
٢٩٥ ص
(٨٧)
قسم دوم - اصول ثابتهء سياسى « آن چنانكه بايد »
٢٩٨ ص
(٨٨)
يك - بدانجهت كه سياست مديريت و توجيه انسانها را بعهده مى گيرد ، بالضروره بايد انسان را كه موضوع كار آن است ، بمقدار لازم بشناسد
٢٩٩ ص
(٨٩)
دو - آن نوع سياست مى تواند براى حال بشريت مفيد باشد كه هدفى عالىتر از آنچه كه جامعه با عوامل جبرى به آنها رسيده و بر مبناى آن حركت مى كند
٣٠٠ ص
(٩٠)
دومين ريشهء ثابت و اساسى اخلاق از وجدان ناب بشرى سرچشمه مى گيرد
٣٠٧ ص
(٩١)
هر كس مسئول كار خود و با هر كسى مطابق توانايى اوست
٣٠٨ ص
(٩٢)
تا ديروز با شما ، امروز عبرتى براى شما و فردا از شما جدا ميشوم و مى روم
٣٠٩ ص
(٩٣)
عوامل بقاء حيات ما همانند سايهها و ابرها و بادهايى است كه در حركت رو به فنا است
٣١٠ ص
(٩٤)
روزگارى بدن من با شما همسايه بوده است
٣١١ ص
(٩٥)
من از شما جدا مى شوم و به ديدار خدايم مى روم
٣١٣ ص
(٩٦)
فردا كه من از ميان شما رخت بربستم ، مرا خواهيد شناخت
٣١٥ ص
(٩٧)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاهم
٣١٩ ص
(٩٨)
در بارهء آنچه كه خواهد رسيد شتابزده نباشيد و دير تلقى نكنيد و آنچه را كه فردا خواهد رسيد
٣٢٢ ص
(٩٩)
انسانى كه وابسته بما است ، در طوفان فتنهها ، با كمال آرامش تلاش خود را در انجام وظيفه بجاى مى آورد
٣٢٤ ص
(١٠٠)
در آن هنگام جمعى از مردم با ايمان چشمانشان با قرآن نورانى ، و گوشهايشان آشنا با تفسير ، و جام حكمت را شامگاهان و صبحگاهان سركشند
٣٢٥ ص
(١٠١)
خداوند مهلت مى دهد و تبهكاران به نهايت رسوايى مى رسند و دگرگونى آغاز مى گردد
٣٢٨ ص
(١٠٢)
شهادت بلى ، خودكشى نه جهاد و تكاپو در راه خدا بلى ، تلاش بيهوده و بىنتيجه ، نه
٣٢٩ ص
(١٠٣)
رنگ سرخ خون هرگز جوهر شمشير و انسانهاى رشد يافته و هدف فعاليت آن را نمى پوشاند
٣٣٠ ص
(١٠٤)
عده اى كه به انگيزگى مال و مقام دور پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفته بودند ، با رحلت آن بزرگوار بهمان وضع اولى خود برگشتند و راه جاهليت را پيش گرفتند
٣٣١ ص
(١٠٥)
ترجمهء خطبهء صد و پنجاه و يكم
٣٣٧ ص
(١٠٦)
از مستىهاى نعمت بپرهيزيد
٣٤٣ ص
(١٠٧)
هرگز خود را به گرد و غبار كور كنندهء فتنهها مسپاريد
٣٤٤ ص
(١٠٨)
فتنه را يك پديدهء ساده مشماريد ، زيرا فتنه از راههاى پنهانى به حركت در مى آيد اگر چه با گذشت زمان و بروز حقائق ، باطن و مقاصد آن آشكار مى گردد
٣٤٦ ص
(١٠٩)
همان گونه كه رادمردان تاريخ عظمتها و نيكىها را از يكديگر اقتباس مى كنند ، تبهكاران ضد انسان فتنه و فساد و پستىها را با پيمانهايى كه مى بندند بيكديگر به ارث مى گذارند
٣٤٧ ص
(١١٠)
اگر پرده برداشته شود و حيله گرىها نمايان گردند ، فتنه انگيزان از يكديگر با خصومت و كينه توزى جدا مى شوند
٣٤٨ ص
(١١١)
آمادهء مقاومت در برابر طوفانهاى مرد افكن فتنهها باشيد ، و گر نه ساقط مى گرديد
٣٤٩ ص
(١١٢)
براى تقويت اراده ، اهميت و ضرورت حياتى هدف و كارى را اثبات كنيد كه شما را به آن هدف مى رساند
٣٥١ ص
(١١٣)
در آن هنگام كه نيروى فتنه به شديدترين درجهء خود برسد ، هر كس را كه در سر راه آن قرار بگيرد ، بشكند و هر كس را كه در آن به تلاش بپردازد متلاشى و نابودش سازد
٣٥٢ ص
(١١٤)
فتنه با قضاى تلخ وارد عرصهء جامعه مى گردد ، همه چيز را بر هم مى زند
٣٥٤ ص
(١١٥)
با سوگندهاى فريبنده و با نمايشگريهاى ايمان ، وارد عرصهء اجتماع ميشوند و همهء واقعيات و حقائق را مختل مى سازند
٣٥٦ ص
(١١٦)
فتنهها و انقلابات بمعناى واقعى آنها
٣٥٧ ص
(١١٧)
2 - آرمان آزادى
٣٦٢ ص
(١١٨)
3 - پيشرفت علم و صنعت
٣٦٣ ص
(١١٩)
فهرست آيات
٣٦٥ ص
(١٢٠)
فهرست روايات
٣٧٠ ص
(١٢١)
فهرست اشخاص
٣٧٣ ص
(١٢٢)
فهرست مآخذ
٣٧٩ ص
(١٢٣)
فهرست مطالب
٣٨٣ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - انواع ثابتها با نظر به اصالت و وسعت مفاهيم آنها


< شعر > قرنها بر قرنها رفت اى همام وين معانى برقرار و بر دوام شد مبدل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار اوج آسمان < / شعر > معناى اين نظريه عين مثل افلاطونى نيست ، زيرا به احتمال قوى منظور مولوى اينست كه اصل ثابتها حقائق ماوراءِ طبيعى هستند كه متغيرات را اداره مى كنند ، امّا اين كه نسبت آنها با متغيرات نسبت اجسام با سايه‌هاى آنها باشد ، قطعى نيست . احتمال ديگرى در نظريه مولوى مى رود و آن اينست كه متغيرات مستند به استمرار فيض خداوندى بر موجودات است نه اين كه حقائقى بعنوان ثابتها در ما وراء طبيعت وجود داشته باشد .
انواع ثابتها با نظر به اصالت و وسعت مفاهيم آنها مقدمتاً بايد بدانيم - اين مسئله نيازى به تذكر ندارد كه معناى ثبوت و ثابت غير از سكون و ساكن طبيعى است كه در ابعاد فيزيكى و شيميائى اشياء مشاهده مى كنيم . آب يك چشمه سار در حال جريان ساكن نيست ، ولى با توجه به منبع ژرف آن ، ثابت است ، يعنى جريان چشمه سار وابسته به منابع درون كوه‌ها يا زير زمينى يا بارش برفهاى مستمر مثلًا ، در فلان شهر يا روستا يا بيابان ثابت است ، همان گونه كه تغييرات بيوشيمى در بدن جانداران و انسان يك جريان ثابت است . بنا بر اين ، وقتى كه مى گوييم : « موجودات عالم طبيعت در حركت و تحول است » يك واقعيت ، يا حقيقت يا اصل ثابت است ، معنايش آن نيست كه موجودات عالم طبيعت ساكن و بىحركتند ، بلكه منظور اينست كه حقيقتى ثابت وجود دارد كه عالم طبيعت را در حركت و تحول قرار داده است . يا قانون ثابت طبيعت اينست كه همهء موجودات واقع در آن در حركت و دگرگونى مى باشند . حال مى پردازيم به ملاك اصالت و وسعت مفاهيم ثابتها : هر حقيقتى كه واقعيت آن [ چه در هستى و چه در بقاى ] بىنيازتر از علل و بر كنارتر از تأثر از موجودات جهان هستى باشد ، ثابتتر و مفهوم آن وسيعترين مفاهيم است .