ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
انسان ندارد كه با وى اعلان جنگ كند و موجب وحشت انسان باشد . اين گونه نگرش همانند محتواى آن بيت ساده لوحانه است كه مى گويد :
< شعر > كسى چه داند كاين گوژ پشت مينا رنگ چگونه مولع آزار مردم دانا است < / شعر > سه - اشخاصى مانند مورتى كه از جريانات و نتايج علوم اطلاعى ندارند ، نمى دانند در برابر نگرش عاميانهء بدبينانه به هستى ، اكثريت قريب به اتفاق ، بلكه همه آن دانشمندانى كه از ابعاد گوناگون با عالم هستى ارتباط برقرار مى كنند ، چه شكوه و عظمتى در آن مى بينند ، آنان در حال احساس شكوه و جمال و جلال هستى ، گام فراسوى زمان نهاده و عالم ما فوق طبيعت را مشاهده مى نمايند و لذت بيكران و نشاط سر تا سر وجود آنان را فرا مى گيرد . در اين مورد عبارات بزرگترين فيزيكدان قرن ٢٠ را مطالعه كنيد : اين فيزيكدان ، آلبرت اينشتين است . او چنين مى گويد : « اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد گر چه با شكل خالص و يكدست در هيچكدام يافت نمى شود . من آن را احساس مذهبى آفرينش وجود مى دانم . بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملا فاقد آن است ، توضيح دهم ، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه با اشكال مختلفه تظاهر مى كند ، نيست . در اين مذهب فرد ، كوچكى آمال و هدفهاى بشرى و عظمت و جلالى را كه در ماوراى امور پديدهها در طبيعت و افكار تظاهر مى نمايد حس مى كند . او وجود خود را يك نوع زندان مى پندارد چنانچه مى خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك حقيقت واحد دريابد . » [١] امثال اين عبارت را از عدهء فراوانى از صاحبنظران شرق و غرب و قديم و جديد مى بينيم .
[١] دنيايى كه من مى بينم - آلبرت انشتين ص ٣٠ و ٣١ .