ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
انداخته ، چنين مى گويد : « . . . زيرا مى بينم جهان اسير جنگهاى بىانتها شده است ، جهان توسط سياستمدارانى كه هميشه در حال جستجوى قدرت هستند ، هدايت مى شود ، جهان ، جهان وكلا ، پليسها ، سربازان و زنان و مردان جاه طلبى است كه همگى خواستار مقام هستند و بر سر كسب آن ، با يكديگر به جنگ و دعوا و مجادله مى پردازند . [١] ٦ - صفحهء ٣٩ از سطر ١٠ تا سطر ١٧ » و به علت عدم توانايىمان در درك چگونگى نبرد بى اندازه عظيم هستى طبيعتا از آن وحشت داريم و زيركانه و بهر نحوى كه شده راه فرارى از آن مى جوييم . ما از ناشناخته نيز مى ترسيم ، يعنى از مرگ و از هر آنچه كه ماوراى فردا قرار مى گيرد دچار وحشت مى شويم در نتيجه ما هم از شناختهها مى ترسيم و هم از ناشناختهها . اينست زندگى روزمرهء ما كه در آن هيچ اميدى وجود ندارد . پس هر نوع فلسفه و دريافت مبنى بر الهيات ، تنها فرار از واقعيت فعلى ، يعنى هر آنچه كه هست مى باشد . « پاسخ - يك - نگرش به عظمت هستى و درك نبرد آن با ما ، يك نگرش ساده و يك بعدى است . اين نگرش از آن كسانى است كه از هستى توقع دارند همهء آنچه را كه مى خواهند و آرزو مى كنند و هر آنچه را كه آرمان تلقى مى كنند ، بدون كمترين حركت و تلاش در اختيار آنان بگذارد و اين همان انتظار است كه گربهها از ستارگان و كهكشانهاى كيهان بزرگ دارند كه مى خواهند همهء آنها سوراخهاى موشهاى چاق و چربى باشند و آن موشها فقط به خانه هايى كه آن موشها زندگى مى كنند ، به بارند دو - اصل اين كلمات ( نبرد بى اندازه عظيم هستى ) در اين مورد ، از ديدگاه منطق علم و فلسفه ، معنايى ندارد ، زيرا هرگز عالم هستى با ما انسانها از روى آگاهى و اختيار جنگى ندارد . بلكه آنچه كه در عرصهء هستى مى گذرد ، حركات و تفاعلات و تعارضهايى است كه ميان همهء موجودات عالم هستى وجود دارد ، جهان هستى كينهء بالخصوص با
[١] نارضايى خلاق - كريشنا مورتى - ترجمهء مرسدهء لسانى ص ١٢