ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٧ - تجديد سفسطه بازىهاى يونان باستان براى تخليه مغز ساده لوحان در دوران معاصر به وسيله مورتى
انجام مى دهيم . به عنوان مثال : اگر ما ذات خود را حقيقتى لذتجو و لذتياب تفسير كنيم و چنين گمان كنيم كه ماهيت ذات ما چيزى جز گرايش به لذت ، و طرد مخالف عوامل لذت نيست ، بديهى است كه هر اندازه از لذتيابى محروم شويم از عوامل اين محروميت وحشتزده خواهيم بود . و همهء تكاپوها و مبارزهها و تفكرات ، ما در بارهء صيانت « ذاتى » خواهد بود كه بيشترين لذت را در طول زندگى نصيب انسان نمايد و قطعى است چنين انسانى نه تنها نمى تواند از بدست آوردن علم و معرفت و خدمت به انسان و انسانيت لذت ببرد ، بلكه از اين گونه فعاليتهاى انسانى گريزان هم خواهد بود و بهمين علت اگر با عواملى روياروى شود كه فعاليت در بدست آوردن علم و معرفت و خدمت به انسان و انسانيت را ايجاب كند ، از آن عوامل وحشتزده خواهد شد .
آقاى مورتى ، بدانيد كه اين وحشت عاقلانه است چهار - در آخر جملات مورد نقد و بررسى اين مطلب را مى بينيم : « بنا بر اين ، به نظر من براى كشف اين مسئله كه آيا واقعا چيزى ما وراى اين هستى مضطرب ، گناه آلود ، ترسناك و رقابت آميز وجود دارد يا نه ، انسان محكوم است بكلى طرز نگرشى متفاوت داشته باشد ، غافل از اين كه دنيا اغلب طرز نگرشى سنتى را پذيرفته و از آن پيروى مى كند . » نويسنده اگر درست دقت مى كرد و سرگذشت معرفتى و علمى و فلسفى و ايدئولوژى بشرى را بخوبى مورد تحليل و تفسير قرار مى داد ، چاره اى جز قبول اين مطلب را نداشت كه بشر با آن همه سوابق طولانى در قيام مقابل خرافات و مبارزه با اصول و قضاياى بىاساس و طرد هر آنچه كه بر ضد حكم صريح عقل بوده است ، اگر گرايشات معنوى و ماوراى طبيعى او بىاساس بود ، نمى بايست اين همه مقاومت براى حفظ نگرش سنتى از خود نشان بدهد و از آن پيروى كند . همان گونه كه بشر از قديمترين دورانها به وجدان و محبت به نوع و تعقل و منطقگرايى اهميت حياتى داده و بر مبناى آنها زندگى