ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٥ - هرگز خود را به گرد و غبار كور كنندهء فتنهها مسپاريد
در اين جريان ، چنان مردم بيچاره و بينوا را در ابهام و تاريكىها فرو مى برند و بوسيلهء انواع تبليغات چنان ديدگاههاى مردم را خيره مى كنند كه گويى اين خود مردمند كه با آگاهى و اختيار تام رو به سقوط و نابودى مى روند مردم جوامع و كشورها را با داشتن انواع عوامل جدى محبت و برادرى در ميانشان ، چنان روياروى هم قرار مى دهند و چنان آنها را بخصومت و كينه توزى وادار مى كنند كه گويى آن جوامع و كشورها از آغاز خلقت كرهء زمين با يكديگر دشمنان خونين مى باشند براى ابد هم به خصومت و ستيزه گرى با يكديگر ادامه خواهند داد تا آن گاه كه خودكامگى خودمحوران بار ديگر اقتضاء كند كه آن خصماء و آن مردم تشنه به خون يكديگر از در صلح و صفا بر آيند و چنان همديگر را به آغوش بكشند كه گويى مهر و داد آن مردمان بالنسبه به هم ، يك پديدهء ذاتى طبيعى براى آنان محسوب مى شود و مى دانيم كه آغاز اين همه نابكاريها و ارزش كشىها و انسانسوزىها ، با انواعى از گرد و غبارهاى كور كننده بوسيلهء تبليغات دروغ و بىاساس ولى بسيار فريبنده شروع مى شود .
٢١ ، ٢٧ تبدأ فى مدارج خفيّة ، و تؤول إلى فظاعة جليّة . شبابها كشباب الغلام و آثارها كآثار السّلام ، يتوارثها الظَّلمة بالعهود أوّلهم قائد لأخرهم ، و آخرهم مقتد بأوّلهم ، يتنافسون فى دنيا دنيّة ، و يتكالبون على جيفة مريحة ( فتنه از راههاى پنهانى به حركت در مى آيد و به رسوايى و شناعت و زشتى آشكار منتهى مى گردد . نشو و نماى فتنه مانند نشو و نماى جوان [ زيبا و دلربا ] است ، و آثار آن همانند آثار سنگهاست [ كه اگر بجايى زده شود ] باقى مى ماند . ستمكاران فتنه را با عهد و پيمانهايى كه با خود مى بندند ، بيكديگر واگذار مى كنند . اولين شخص [ يا اشخاص ] فتنه گر فرمانده آخرين اشخاص فتنه جو است ، و آخرين آنان از اولين آنان پيروى مى كنند . آن فتنه انگيزان براى بدست آوردن دنياى پست با يكديگر به رقابت بر مى خيزند ، و مانند سگان بر سر اين مردار متعفن با هم به ستيزه مى پردازند . )