ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦١ - دنياى زودگذر را گرفتند و آخرت جاودانى را رها ساختند
دنياى زودگذر را گرفتند و آخرت جاودانى را رها ساختند لذائذ و خواستنىهاى دنيا ، چنان بينائى شخصيت آنان را سلب كرد كه هيچ موقعيتى را نه از گذشته بياد مى آوردند و نه از آينده گويى در همان موقعيت از زندگى دلخواه كه بسر مى بردند ، زاييده شده و در همان موقعيت زندگى خواهند كرد آرى ، امروز كه جهان را به مراد خود ديدند ، همهء ديروزها و فرداها از ديدگاه آنان ناپديد گشت . جهل بنيان كن از يك طرف و باختن شخصيت به لذائذ موقت دنيا ، آنان را از دريافت زمان و سپرى شدن تدريجى آن و نابود شدن نيروها و استعدادها و سرمايههاى حياتبخش ، چنان ناتوان ساخت كه گويى همان لحظات اشتغال به لذائذ حيوانى ، ابدى و غير قابل انقراض مى باشد اين كوته بينى محقّرانه و اين اسارت در زنجير شهوات و خودكامگىها نگذاشت از آبحيات زلال زندگى حتى جرعه اى بنوشند ، گويى آنان مرده گانى بودند كه گام باين دنيا نهادند ، گرماى خورشيد و ديگر عوامل طبيعت چند صباحى آنان را بجنبش در آوردند ، چونان مار افسرده از سرما كه در گرماى خورشيد بجنبش در مى آيد ، ولى بالاخره مار است كه به حركت و تقلا مى افتد ، تا آن گاه كه روزگارش بسر آيد و به مشتى خاك تيره مبدل گردد .
سپس آن مردگان متحرك با گذشت ساليان عمر از حركت مى افتند و بقول آن شاعر : « از خاك بر آمدند و بر باد شدند » و مورخان ساده لوح وقتى كه كميت انسانهايى را كه در فلان جامعه و در فلان برهه از تاريخ براى آيندگان خبر مى دهند ، همان مردگان را از آن كميّت محسوب نموده ، مثلًا مى نويسند : در آن موقع ، در آن جامعه صد و پنجاه و پنج هزار انسان زندگى مى كردند در آن زمان ، در فلان جامعه دهها ميليون انسان زندگى مى كردند بديهى است كه منظور آن مورخان جنبش و جست و خيز موجوداتى است كه از حقيقت زندگى تنها احساس سطحى ، اراده و حركت را داشتند . شما گمان مكنيد كه احساس رضايت اين زنده نماهاى دور از حيات ، و اين آزاده نماهاى دور از آگاهى و