ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - من از شما جدا مى شوم و به ديدار خدايم مى روم
انتظار ديدار را دارد . ) من از شما جدا مى شوم و به ديدار خدايم مى روم جاده اى كه در زندگى انسان تا ديدار خداوندى كشيده شده است ، « حيات معقول » نام دارد . اين جادّه ايست پر از فراز و نشيب و سنگلاخ و گلستانها و خارستانها . مردمى كه از رشد و كمال بىبهرهاند ، در آغاز فراز و نشيبهاى زندگى از پاى در مى آيند و راه خود را عوض مى كنند . آنان در اين دنيا راحتى مى طلبد ، اشباع شهوت مى خواهند و برخوردارى از هر گونه لذت . اينان خدا را در نيافتهاند تا مشتاق ديدارش باشند . اينان روزهايى جز روزى خوش و كامكارى نمى خواهند ، تا اشتياقى به ايام اللَّه ( روزهاى ربوبى ) داشته باشند . بهمين جهت است كه نامأنوسترين سخن براى آنان ، اينست كه بگويى : « من به ديدار خدايم مى روم . » اگر هزاران بار اين كلام حق ( ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) ) به زبان بياورند و آن را با لحن داودى بخوانند ، باز نخواهند فهميد - < شعر > هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش < / شعر > و نخواهند فهميد كه - < شعر > ما ز بالاييم ، بالا مى رويم ما ز درياييم دريا مى رويم < / شعر > از اينجاست كه اين كوردلان نگونبخت با اولين و كمترين ناگوارىها خود را مى بازند و از حكمت اعلاى هستى نمى توانند برخوردار گردند و مغز خود را با آرزوى مرگ مى آكنند در اين مورد بسيار مناسب است كه اشاره اى به گروههاى مختلف بشر در موقع تصور مرز نهائى زندگى بنماييم تا ببينيم وضع مغزى و روحى آدميان در برابر مشاهدهء ساحل زندگى چيست و چگونه است گروه يكم - مردمانى هستند كه پايان زندگى براى آنان ، خلأ محض است و پس از مرگ ، هيچ گونه بقايى براى خود نمى بينند .
گروه دوم - كسانى هستند كه مرز نهايى زندگى و بعد از آن را مبهم و تاريك